ايران از دوران كودكى طبعى لطيف و روحى ظريف داشت ، او شعر مىگفت چه در دورهء دبستان و چه در دورهء دبيرستان كه ديگر عالم كودكى را پشت سر گذاشته بود . »
خانم پوران فرّخزاد نويسنده و مترجم نامور در كتاب كارنماى زنان كاراى ايران ديروز و امروز » درباره خانم باقرى مىنويسد : « ايران باقرى از شاعران زن معاصر در قالبهاى مختلف شعر مىسرايد و از شاعران بديههسراى كنونى است ، او كه در اشعارش بيشتر ديدگاههاى اجتماعى و اقتصادى را مطرح مىكند بانوئى پرجنبوجوش و سرشار از انرژى است و بيشتر اوقاتش را به خواندن يا سرودن شعر و يا شركت در مجامع ادبى مىگذراند » .
خانم باقرى كه نام ايران را تخلّص شعرى خود قرار داده در سال 1381 نخستين مجموعه شعر خود را بنام « صلح جهان اسلام » منتشر ساخت كه مورد استقبال قرار گرفت و سالهاست كه اشعارش در پارهاى از مطبوعات چاپ مىشود .
خانم باقرى در مقدمهء مجموعه شعرش ضمن ارائه ديدگاههايش و فعاليتهايش در دوران زندگى از خانم محترم السادات بستاندوست استادش به گرمى ياد مىكند و خاطره مهربانيهايش را ارج مىنهد و در پايان بنام بانوى نمونه شعرى برايش مىسرايد كه بيت آخر آن اينست :
كى ز خاطر مىبرم ؟ استاد مهرآموز خويش * كى رها سازم دمى ؟ دامان « بستاندوست » را
در گلافشان بهار و در بهشت آشتى
اى بشر ، كاشكى از ظلم و خونريزى و جنگ * شوكت صلح و صفا را دوستتر مىداشتى
كاش مهر و حرمت انسان ترا ارزنده بود * هر نژادى را ز خود كمتر نمىپنداشتى
بىصلاح خلق عالم اين سلاح گرم را * روى هم با خون انسانها نمىانباشتى
اى كه بعد از مرگ چون قارون هزاران گنج را * بهر ورّاث حريص خويشتن بگذاشتى
چون كبوترهاى شاد صلح با عشق و اميد * كاش در گلزار جان بذر وفا مىكاشتى
بر فراز قلهء ايمان و عدل و اتحاد * پرچم سرخ و سفيد مهر مىافراشتى