تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
پيرزنان و پير مردان پيش بودند * فكر طواف قبله‌گاه خويش بودند روز برائت از گروه مشركين بود * بيزارى از طاغوتيان و كفر و كين بود كى در پى جنگ و ستم بودند و پيكار * اين مردم از ظلم و كفر و كينه بيزار روز نهم مرداد سال شصت و شش بود * روزى كه دشمن در خيال كشمكش بود رفتارشان با مسلمين در مكّه ، گويى * چون كوفيان با مسلم اندر زشت‌خويى اوج قساوت بين و ژرفاى دنائت * جانباز هم ايمن نبود از آن خيانت پهلوى زن‌ها را ز فرط كين شكستند * بر سينه‌هاشان تير آتشبار بستند مانند جنگ كربلا آن صحنهء عشق * جنگى كه يكتا بوده اندر پهنه عشق آن فاسقان اخبار را تحريف كردند * دين خدا را بىجهت تضعيف كردند در زير پاى شرطه ، اندر صحن ميدان * سُم‌كوب شد جسم شهيد راه ايمان اى كعبه ، اى بيت الحرام ، اى شهر ميعاد ! * خون شهيدان را مبر يك‌لحظه از ياد تا مهدى دين ، رهبر عالم ، به شمشير * بزدايد از دنيا بساط ظلم و تزوير اى شهر مكّه ! وادى امن خدايى * كه با پيام وحى خالق آشنايى هرگز مبر از خاطر خود كار ما را * جانبازى مرد و زن حقّ آشنا را اى كعبه بر طغيانگران احجار سجّيل * بار دگر بفرست با طيرا ابابيل نك « اوليايى » ثبت كن تاريخ دين را * آگه كن از عمق جنايت مسلمين را

به گل نشيند عشق

به پاره‌پارهء گلبرگ لاله‌ها سوگند * به تكّه‌تكّه بدن‌هاى آشنا سوگند به گونه‌هاى پر از شبنم و ستاره قسم * به عاشقان خداجوى بىريا سوگند به قطره قطرهء خون‌ها كه در ره اسلام * فروچكيد به ايران و نينوا سوگند به نوعروس سيه‌پوش غرق در ماتم * به هديه‌هاى زن پير روستا سوگند به ناله‌هاى پر از سوز عاشقان كه سحر * كند صعود به درگاه كبريا سوگند به چكّه چكّهء خوناب اشكِ در ره عشق * به نعش كودك بشكسته دست و پا سوگند
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 536 | سيد محمد باقر برقعى