تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 528

مساهمون:

ص٥٢٨
بال‌بال از خانهء مهتاب پروا كرده‌ايم * دست ما طرح غزل را در بهاران ريخته است

رها زنجير

سحر ، زلف كدامين باد را در باغ بو كرديم * كه اين‌سان از تهى سرشار دست خويش رو كرديم ؟ صداى خم شدن را از درختان ، سبز بشنيديم * كدامين غنچه را گل در دهن ، خون در گلو كرديم ؟ به ما از پشت هر برگى بهارى را نشان دادند * بهار از كاغذ و خون بود ، وقتى جستجو كرديم دهان تشنگى از دستهامان آب مىنوشيد * به خون خويش با دريادلى وقتى وضو كرديم تخيّل را گره بر پاى مىافكند و مىآزرد * به استغنا رها زنجير ، ترك آبرو كرديم سر از پا عشق نشناسد نفس در سينه مىگويد * عيار خويش را با اب و آتش روبه‌رو كرديم هنوز از باده فنجانى دگر باقى است اى ساقى * حكايت باز كن كامشب دوباره ياد او كرديم دل اينجا آسمانى تنگ دارد ، آهى آلوده * دمت خوش باد و خوش‌تر حال ، با اين حال خو كرديم كدامين دست از گهواره بيرون مىتراود باز * كه تا خوابى خوش آرد لاىلايى آرزو كرديم