* * *
چنگ زدى ، تار چو برداشتم * بوسه به لبهاى تو گل كاشتم
* * * از پرسيمرغ نياويختم * آبروى عشق كجا ريختم ؟
مستى چشمان من از باده نيست * راستتر از مردم افتاده نيست
نغمهء مرغان سحر با من است * سينهاى از نعره زدن با من است
چنگ به دست آمدهام مست مست * سنگ خورد هركه سبو را شكست
پارگى دل چه كسى دوخته است ؟ * كاين سر شوريده نياموخته است ؟
پيرهن خون كه به يعقوب داد * يوسف اگر در بن چاه اوفتاد ؟
* * * قصّهء سرباختن شمع نيست * آتش اگر آب شود ، آب چيست ؟
برگ درختان پَرِ پروانهاند * آينهها روشنى خانهاند
قابى از انديشه به سر داشتند * آينه را پنجره پنداشتند