تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
زير انگشتم خدا تاراج شيطان مىشود * چشم و گوشم طيف خواهد داد هيهاى مرا يا تو يا من پوستم را مىدرانى همچو تيغ * تنگ كردى استخوان دل در زمين جاى مرا زخمه را در مويرگ‌ها مىتوان پرواز داد * مىتوان پشت عصب حلّ كرد اعضاى مرا پاى خون را در رگم قيقاج چون آموختند * از زمين كندند همچون سايه‌ها پاى مرا بر لب مار از عصا بوى يد بيضا گرفت * آنكه نقش بيستون زد كوه سيناى مرا چشم و سر معراج تيمور است تا از تن جدا * پاره كن در سينهء چنگيز يا ساى مرا برسم آهو نماز عشق مجنون مىكند * باغى از آه سحر كن زلف ليلاى مرا خواب مىبيند كه هم طفل است و هم گهواره‌بان * بشنود گهواره هنگامى كه لالاى مرا گردنم در دست شبلى گل ، بر منصوروار * مىكشد شمشاد طرح قدّ و بالاى مرا

برهنه‌تر از تيغ

خروس‌خوان سحر بوى مرد مىآيد * دوباره آنكه به شب پشت كرد مىآيد تمام شهر به دريا نگاه دوخته‌اند * به گل نشسته دلى اهل درد مىآيد بريده‌اند سرش را چو شمع در كف دست * گرفته از سفر باد و گرد مىآيد زبان تيز به كام و برهنه‌تر از تيغ * حريف حوصله ، مرد نبرد مىآيد نمىشناسيش ، امّا غريبه با ما نيست * درون كوچهء دل‌ها به گرد مىآيد ! خبر رسيده كه از باغ شاخه شمشاد * همين‌كه بشكند اين باد سرد مىآيد علف ز كاسهء زانوى اشتران روييد * صداى هق‌هق گل‌هاى زرد مىآيد اگر كنار تو بنشينم و بخوانم شعر * دلت براى دل من به درد مىآيد كنار روسرى خود زنى عروسك‌وار * نشسته است كه يك روز مرد مىآيد

سوار زخمى و گل زخمى . . .

به زخم كهنه كسى تازه مرهمى نگذاشت * كه باد آمد و در باغ شبنمى نگذاشت اگرچه گفت كه مىآيم ، آب و جارو كن * قدم به خانهء چشمان ما دمى نگذاشت
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 525 | سيد محمد باقر برقعى