مكتب رنج
بنيانگذار مكتب رنج زمانهام * پىريز كوى درد و غمى جاودانهام
بر پا كنِ بناى وفا و محبّتم * برهمزنِ بساط فسون و فسانهام
كوه غمم كه آتش افغان و دود و آه * با سوز سينه شعله كشد از دهانهام
سلطان ملك حسرتم و غير درّ اشك * دردا ! كه نيست چيز دگر در خزانهام
آماج تير و درد و بلاى طبيعتم * پامال دست جور و جفاى زمانهام
شوريدهتر ز طرّهء آشفتهى حبيب * سوزندهتر ز سوز دل عاشقانهام
گويندهتر ز ديدهء خاموش عاشقان * خاموشتر ز نبض سكوت شبانهام
چون بلبل خزانزده دور از ديار و يار * بىبرگ و بار و خسته و بىآشيانهام
نخل اميد گلشن عشقم ، كه روزگار * با تيشهء ستم ، زده از بن جوانهام
مرغ قفس فتادهء از ياد رفتهام * صيد ز دامجستهء گمكردهلانهام
كابوس مرگ در نظرم ، جلوه مىكند * دژخيم غم ز بسكه زند تازيانهام
« انور ! » اگر نشاط ندارد ترانهام * بنيانگذار مكتب رنج زمانهام
كيستم ؟
كيستم ؟ در گلشن گيتى گل پژمردهاى * از نوا افتاده همچون بلبل افسردهاى
بىكسى ، سر بر سر زانوى غم بنهادهاى * نااميدى ، سر به جيب نامرادى بردهاى
در ميان جمع لرزان همچو شمع نيمهجان * در بر باد حوادث چون چراغ مردهاى
آتش سوزان عصيان دل آزادهاى * نالهء پر از لهيب خاطر آزردهاى
سالها پاشيده در دل دانهء مهر و اميد * حاصلى جز يأس و حرمان و الم نابردهاى
جان نهاده در بر جانانه شوخى زود رنج * دل به دست دلبرى دير آشنا بسپردهاى
آه جانكاهى كه با سوز درون باز آمده * قطرهء اشكى كه با خون جگر پروردهاى
اوفتاده از سيهبختى ز چشم روزگار * سيلى گردون و تيپاى طبيعت خوردهاى
همچو « انور » با دلى افسرده و جانى نزار * بر مزار آرزوها ، چون گل پژمردهاى