تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩

مكتب رنج

بنيان‌گذار مكتب رنج زمانه‌ام * پىريز كوى درد و غمى جاودانه‌ام بر پا كنِ بناى وفا و محبّتم * برهم‌زنِ بساط فسون و فسانه‌ام كوه غمم كه آتش افغان و دود و آه * با سوز سينه شعله كشد از دهانه‌ام سلطان ملك حسرتم و غير درّ اشك * دردا ! كه نيست چيز دگر در خزانه‌ام آماج تير و درد و بلاى طبيعتم * پامال دست جور و جفاى زمانه‌ام شوريده‌تر ز طرّهء آشفته‌ى حبيب * سوزنده‌تر ز سوز دل عاشقانه‌ام گوينده‌تر ز ديدهء خاموش عاشقان * خاموش‌تر ز نبض سكوت شبانه‌ام چون بلبل خزان‌زده دور از ديار و يار * بىبرگ و بار و خسته و بىآشيانه‌ام نخل اميد گلشن عشقم ، كه روزگار * با تيشهء ستم ، زده از بن جوانه‌ام مرغ قفس فتادهء از ياد رفته‌ام * صيد ز دام‌جستهء گم‌كرده‌لانه‌ام كابوس مرگ در نظرم ، جلوه مىكند * دژخيم غم ز بس‌كه زند تازيانه‌ام « انور ! » اگر نشاط ندارد ترانه‌ام * بنيان‌گذار مكتب رنج زمانه‌ام

كيستم ؟

كيستم ؟ در گلشن گيتى گل پژمرده‌اى * از نوا افتاده همچون بلبل افسرده‌اى بىكسى ، سر بر سر زانوى غم بنهاده‌اى * نااميدى ، سر به جيب نامرادى برده‌اى در ميان جمع لرزان همچو شمع نيمه‌جان * در بر باد حوادث چون چراغ مرده‌اى آتش سوزان عصيان دل آزاده‌اى * نالهء پر از لهيب خاطر آزرده‌اى سال‌ها پاشيده در دل دانهء مهر و اميد * حاصلى جز يأس و حرمان و الم نابرده‌اى جان نهاده در بر جانانه شوخى زود رنج * دل به دست دلبرى دير آشنا بسپرده‌اى آه جانكاهى كه با سوز درون باز آمده * قطرهء اشكى كه با خون جگر پرورده‌اى اوفتاده از سيه‌بختى ز چشم روزگار * سيلى گردون و تيپاى طبيعت خورده‌اى همچو « انور » با دلى افسرده و جانى نزار * بر مزار آرزوها ، چون گل پژمرده‌اى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 509 | سيد محمد باقر برقعى