تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
هميشه ادب اين ديار جاودانه است . » شاعران در رثاى « انور » شاعر سوخته‌دل و شوريده حال كرمانشاهى مرثيت‌ها گفته‌اند . از آن جمله ، يد اللّه عاطفى ( آشفته ) شاعر توانا و نامور ، در رثاى او چنين مىگويد :
اى سوخته ! رضايى انور ! كه بوده‌اى * هر روز در شكنجه و هر شام در فشار آه ! اى سوار مركب شعر و قلندرى ! * خوش تاختى ، و ليك شدى محو در غبار بارى ، در اين سرا چه كسى جاودان نماند * مرگ است جبر و نيست در اين كار اختيار از ياد روزگار فراموش كسى شود * آن شور و حال ناب تو ، وان شعر آبدار نام تو زنده است كه شعر و سرود تو * نقشى است بر صحيفهء « انور » به يادگار
ديوان انور به اهتمام و با مقدمهء استاد يد الله عاطفى تدوين و در دست چاپ است اينك نمونه‌هائى چند از شعر اين شاعر شوريده حال را در زير مىخوانيد :

اى مرگ

بىتو عمرى نگرانم ، كه كجايى اى مرگ ! * از چه سروقت من خسته نيايى اى مرگ ! نه رفيقى ، نه شفيعى ، نه طبيبى ، نه حبيب * وقت آن است كه سروقت من آيى اى مرگ ! بويت از اين جگر سوخته آيد به مشام * شده آن روز كه لطفى بنمايى اى مرگ ! زهر تو نوش و فناى تو بقا خواهد بود * تو مگر در ظلمات ، آب بقايى اى مرگ ! جغد بر كلبهء ويرانهء ما خنده كنان * تو نشين بر سر بامم ، كه همايى اى مرگ ! سر و تن با دل‌وجان ، دست‌زنان ، پاكوبان * رونما مىدهم ار ، رو بنمايى اى مرگ ! پاى در خانهء ما نه كه نهى پاى به چشم * تو كه در خانهء ما خانه خدايى اى مرگ ! عقده در كار من افتاده و من در تب‌وتاب * تو مگر آيى و اين عقده‌گشايى اى مرگ ! نه حكيم و نه پرستار و نه درمان ، نه دوا * مرهمى ده ، كه غم از دل بزدايى اى مرگ ! خلقى از من همه بيزار و من از آن شادم * كه تو زين معركه ما را بربايى اى مرگ ! وعده دادى كه شبى دادِ دل ما بدهى * تازه كن عهد خود ار اهل صفايى اى مرگ !