هميشه ادب اين ديار جاودانه است . »
شاعران در رثاى « انور » شاعر سوختهدل و شوريده حال كرمانشاهى مرثيتها گفتهاند . از آن جمله ، يد اللّه عاطفى ( آشفته ) شاعر توانا و نامور ، در رثاى او چنين مىگويد :
اى سوخته ! رضايى انور ! كه بودهاى * هر روز در شكنجه و هر شام در فشار
آه ! اى سوار مركب شعر و قلندرى ! * خوش تاختى ، و ليك شدى محو در غبار
بارى ، در اين سرا چه كسى جاودان نماند * مرگ است جبر و نيست در اين كار اختيار
از ياد روزگار فراموش كسى شود * آن شور و حال ناب تو ، وان شعر آبدار
نام تو زنده است كه شعر و سرود تو * نقشى است بر صحيفهء « انور » به يادگار
ديوان انور به اهتمام و با مقدمهء استاد يد الله عاطفى تدوين و در دست چاپ است اينك نمونههائى چند از شعر اين شاعر شوريده حال را در زير مىخوانيد :
اى مرگ
بىتو عمرى نگرانم ، كه كجايى اى مرگ ! * از چه سروقت من خسته نيايى اى مرگ !
نه رفيقى ، نه شفيعى ، نه طبيبى ، نه حبيب * وقت آن است كه سروقت من آيى اى مرگ !
بويت از اين جگر سوخته آيد به مشام * شده آن روز كه لطفى بنمايى اى مرگ !
زهر تو نوش و فناى تو بقا خواهد بود * تو مگر در ظلمات ، آب بقايى اى مرگ !
جغد بر كلبهء ويرانهء ما خنده كنان * تو نشين بر سر بامم ، كه همايى اى مرگ !
سر و تن با دلوجان ، دستزنان ، پاكوبان * رونما مىدهم ار ، رو بنمايى اى مرگ !
پاى در خانهء ما نه كه نهى پاى به چشم * تو كه در خانهء ما خانه خدايى اى مرگ !
عقده در كار من افتاده و من در تبوتاب * تو مگر آيى و اين عقدهگشايى اى مرگ !
نه حكيم و نه پرستار و نه درمان ، نه دوا * مرهمى ده ، كه غم از دل بزدايى اى مرگ !
خلقى از من همه بيزار و من از آن شادم * كه تو زين معركه ما را بربايى اى مرگ !
وعده دادى كه شبى دادِ دل ما بدهى * تازه كن عهد خود ار اهل صفايى اى مرگ !