تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 508

مساهمون:

ص٥٠٨
قدمت باد مبارك چه نكو آمده‌اى * بنه بر ديدهء « انور » كف پايى اى مرگ !

من . . . !

من آهِ سرد نيمه‌شب از دل كشيده‌ام * من اشك گرم از رخ حسرت چكيده‌ام من طايرِ شكسته‌پرِ دام ديده‌ام * من صيد تيرخوردهء در خون تپيده‌ام من زادهء بلايم و فرزند ماجرا * من طفل مكتب غم ايّام ديده‌ام من سوز اضطرابم و من آتش عذاب * من شعله‌هاى خشم دل داغ‌ديده‌ام من شعر آتشينم و من نغمهء حزين * من نالهء نى ز نيستان بريده‌ام من بلبل خزان‌زده در باغ محنتم * من ناشكفتهء غنچه از شاخ چيده‌ام راز نگاه ديدهء خاموش عاشقان * سرّ سكوت عارف عزلت گزيده‌ام آواى نامرادىِ قلب شكسته‌ام * فرياد زار عاشق هجران كشيده‌ام مأيوس عشق خويشم و « انور » صفت مدام * امّيد رهروان به مقصد رسيده‌ام

اى كاش !

خواهم كه شبى تنگ در آغوش تو باشم * مست از مى لعل لب مىنوش تو باشم تو مست مى حُسن و نكويى و جوانى * من مست سر و ساق و بر و دوش تو باشم بوسم لب ميگون سخنگوى تو زان پس * كام دل خود برده و خاموش تو باشم اى كاش ! شوم جام و لب لعل تو نوشم * اى كاش ! چو گيسوى تو بر دوش تو باشم تا موى به مو ، شرح غم دل به تو گويم * چون زلف تو ، آويخته بر گوش تو باشم خلقى همه از وصل تو مسرور و من زار * عمرى است در افغان و سيه‌پوش تو باشم مردم همه مست از مى و مدهوش صراحى * من مست ز چشم تو و مدهوش تو باشم « انور » همه‌شب در غم و با ياد تو باشد * تنها منم اى مه ! كه فراموش تو باشم