تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١

سوز و ساز

مطربا ! خيز و بزن يك‌دوسه دم ساز امشب * چون مرا نيست كسى غير تو دمساز امشب ساقيا ! باده به ساغر كن و در گردش آر * تا كنى عيش من سوخته دل ، ساز امشب ساز ، پى برده به حال من و سوز دل من * كه كند با من بيچاره چنين ساز امشب ديده‌ام جانب ساقى است ، ولى گوش به ساز * بشنو از ساز تو الهام سبب‌ساز امشب از غم درد فراق رخ دلدار عزيز * « انور » خسته گهى سوز و گهى ساز امشب

پاى شكسته

پياده مىدوم امشب به‌سوى شاه سوارى * كه از رُخش بزدايم به آب ديده غبارى رسيد جان به لب و يار رفته باز نيامد * كه پويمش به گذارى و بوسمش به كنارى ولى دريغ ! كه پايم شكسته ، نتوانم * كه خويش را برسانم به پيش شاهسوارى يكى است خسرو خوبان يكى است شاه نكويان * اگرچه بين نكويان شهر هست هزارى خداى را تو به فرياد من برس كه نپرسد * كسى خبر ز من بىقرار زار و نزارى اگر كه كفر نگويم ، اگر كه كفر نباشد * تو را پرستم و گويم كه نيست همچو تو يارى لبالبم بده پيمانه ساقيا ! كه ندانى * چه مىكشم ز فراق حبيب باده‌گسارى قسم به دوست دهم شرح ماجراى محبّت * اگر فتد به سركشتگان عشق گذارى