تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
يگانه‌اى تو يگانه ! قسم به شعر و ترانه * ندارد « انور » ديوانه ، چون تو خوب نگارى

گم‌كرده

اى عَسَس امشب ره ميخانه را گم كرده‌ام * شيشه‌ام بشكسته و پيمانه را گم كرده‌ام تا به روز آرم يك امشب را ره مسجد كجاست ؟ * آن قدر مستم كه راه خانه را گم كرده‌ام يا مرا ميخانه بر ! يا خانهء پير مغان * رحمتى كن رحمتى ! كاشانه را گم كرده‌ام از نشان و نام من ديگر چه جويا مىشوى ؟ * شاعر شهرم ، دل ديوانه را گم كرده‌ام گفتم امشب را سحر در كوچهء جانان كنم * بخت بدبين كوچهء جانانه را گم كرده‌ام آسمان گريد چو ماهش گم شود در زير ابر * چون نگريم ؟ مهوشى فرزانه را گم كرده‌ام شاهراه عشق را نازم كه تا را هم فتاد * كوره‌راه سبحهء صددانه را گم كرده‌ام « انور » ار پرسيد چونى بىرخ آن گل‌عذار ؟ * بلبلى بىآشيانم ، لانه را گم كرده‌ام

زنگار غم

گلرخان را دل به غير از سنگ خارا هيچ نيست * مهرشان يك‌ذرّه با عشّاق شيدا هيچ نيست از فراقش نسبت دريا مكن با چشم من * پيش چشم خون فشانم موج دريا هيچ نيست چشم بينا بهر آن باشد كه بيند روى دوست * ور نبيند فرق بين كور و بينا ، هيچ نيست اعتنا بر درد عاشق كى بود معشوق را * شمع را از سوزش پروانه ، پروا هيچ نيست از خيال آب كى فارغ نشيند تشنه كام * بهر وصل يار ، عاشق را شكيبا هيچ نيست هركه از نيك و بد گيتى برنجد ، جاهل است * نزد عاقل شادى و اندوه دنيا هيچ نيست « انورا » زنگار غم آيينهء دل را گرفت * قوت ما زين پس به‌جز راح مصفّا هيچ نيست

شكسته پا

سبزه ، خطِ روى دلربايى بوده است * سنبل ، شكنِ زلف دوتايى بوده است