تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 485

مساهمون:

ص٤٨٥
اين شما ، اين جام وحدت ، اين سبو * اين بود بزم صفاآراى عشق گو بيايد هركسى خواهان ماست * لحظه‌اى با ما كند سوداى عشق گو بيايد دوست در بازار ما * تا خريدارى كند كالاى عشق گو شتابد در طريق عشق ما * هركه باشد طالب و جوياى عشق اندر اين ره جان و سر بايد شدن * هركه خواهد رتبهء والاى عشق عاشقان ما ببايد همچو ما * بگذرد از هرچه جز معناى عشق هر كى امروز گردد يار ما * حقّ از او راضى شود فرداى عشق بشنود آزاد مردان جهان * اين ترنّم از لب گوياى عشق سوى ما بنگر به چشم عاشقى * اى كه آگاهى ز سرتاپاى عشق زير بار عاشقى زد هركه دوش * همچو ما شد واله و شيداى عشق عاشقى ما را بدين هامون كشيد * تا كه گرديديم ره‌پيماى عشق عاشقى همچون حسين بنگر كه او * كرد در دشت بلا مأواى عشق در ره جانان گذشت از هرچه داشت * تا كه شد محبوب بىهمتاى عشق پيرو عشق حسين شو تا كنى * جلوه چون مهر جهان‌آراى عشق اى « اميرى » همچو ياران حسين * غرق بايد گشت در درياى عشق