اين شما ، اين جام وحدت ، اين سبو * اين بود بزم صفاآراى عشق
گو بيايد هركسى خواهان ماست * لحظهاى با ما كند سوداى عشق
گو بيايد دوست در بازار ما * تا خريدارى كند كالاى عشق
گو شتابد در طريق عشق ما * هركه باشد طالب و جوياى عشق
اندر اين ره جان و سر بايد شدن * هركه خواهد رتبهء والاى عشق
عاشقان ما ببايد همچو ما * بگذرد از هرچه جز معناى عشق
هر كى امروز گردد يار ما * حقّ از او راضى شود فرداى عشق
بشنود آزاد مردان جهان * اين ترنّم از لب گوياى عشق
سوى ما بنگر به چشم عاشقى * اى كه آگاهى ز سرتاپاى عشق
زير بار عاشقى زد هركه دوش * همچو ما شد واله و شيداى عشق
عاشقى ما را بدين هامون كشيد * تا كه گرديديم رهپيماى عشق
عاشقى همچون حسين بنگر كه او * كرد در دشت بلا مأواى عشق
در ره جانان گذشت از هرچه داشت * تا كه شد محبوب بىهمتاى عشق
پيرو عشق حسين شو تا كنى * جلوه چون مهر جهانآراى عشق
اى « اميرى » همچو ياران حسين * غرق بايد گشت در درياى عشق
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 485
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٤٨٥