تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
بس است هرچه پلنگان به ماه خيره شدند * يگانه فاتح اين كوهسار آمدنى است

يادش به خير !

خاموش ، دل‌شكسته ، متين ، باوقار بود * يادش به خير باد ! چه شب‌زنده‌دار بود آرامشى به پاكى يك صبح زود داشت * از روستاييان سرِ چشمه‌سار بود آرام و نرم زمزمه مىكرد و مىگريست * از نسلِ جويبار ، خود جويبار بود گل‌ها براى ديدن او چانه مىزدند * هم‌صحبت نسيم ، رفيق بهار بود مىگفت : كوچ رمز ، رهايى ز بردگى است * از اين كوير شوم ، به فكر فرار بود ياران توانِ درك غمش را نداشتند * درد دلش زياد ، غمش بىشمار بود بگذار تا كه حقّ سخن را ادا كنم * سوداى نفس كُشتهء اين روزگار بود

برگرد !

اجاق خاطره خاموش مىشود ، برگرد ! * كلام ، عاطفه ، مخدوش مىشود ، برگرد ! نگاهِ روشن تو قبله‌گاه زيبايى است * فضاى آينه مغشوش مىشود ، برگرد ! كبوترى كه پيام‌آور رهايىهاست * شكار فاجعهء قوش مىشود ، برگرد ! ولى به حالِ دلِ باغبان نخواهد سوخت * بهار ، بىتو فراموش مىشود ، برگرد ! قناريان محبّت ز يأس مىميرند * عروس عشق سيه‌پوش مىشود ، برگرد ! دلم براى سخن‌هاى خوب تو تنگ است * تمام پيكر من گوش مىشود ، برگرد !

خاك جوانمرد

اى هنرى خاكِ هنرمند جوش * خانهء خورشيدى ، آيينه پوش اى نفست تازه‌تر از نوبهار * خاك طرب‌پرور باران تبار خطّهء اشراقى عرفان لقب * موزهء ديرينهء شعر و ادب شعر من و شور من و جان من * خاك جوانمرد ! خراسان من