جان تويى ، جانان تويى ، سرحلقهء خوبان تويى * هركسى نقشى ز اوصافت به دفتر مىزند
آن بهشتى را كه امّيد همه عالم بر اوست * بىولاى تو كه لب بر آب كوثر مىزند ؟
جرعهاى نوشيد از جام صفابخش تو خضر * گام تا يوم ابد در بحر و در بر مىزند
عشق تا آنجا به جوش آيد كه پيدا و نهان * مهر مهرت بر دل سلمان و بو ذر مىزند
نازم آن نيروى و آن بازوى و آن سرپنجهاى * كز ره مردانگى بر باب خيبر مىزند
نازم آن شمشير برّانى كه در روز نبرد * شعلهها بر مرحب و بر عمرِ و عنتر مىزند
نازم آن مرد شجاعى كاو به روز كارزار * خويشتن را يكّه بر انبوه لشكر مىزند
شمّهاى از جود و احسان و سخا و همّتش * پشتپا بر حاتم و كسرى و قيصر مىزند
آن علىّ گويم كه در بشكستن بتهاى شرك * در حرم پا بر سر دوش پيمبر مىزند
آن علىّ گويم كه روز و شب ز شوق بندگى * سر به خاك آستان حىّ داور مىزند
آن علىّ گويم كه بودى زادگاهش بيت حقّ * هر دلى شد پايبندش شور ديگر مىزند
آن علىّ گويم كه باشد ساقى ماء طهور * كز ره عشقش « اميرى » لب به ساغر مىزند
ميلاد زهرا عليها السّلام بوى گل ياس
در رهگذر جانان بوى گل ياس آيد * اينك به مشام جان بوى گل ياس آيد
عالم شده عطرآگين چون روضهء علّيّين * در ظاهر و در پنهان بوى گل ياس آيد
ساقى بدهم جامى تا تازه كنم كامى * كز باده و از پيمان بوى گل ياس آيد
بلبل به نوا گويد ، با بانگ رسا گويد * شادم كه در اين بستان بوى گل ياس آيد
هر دل بكشد سويى ، هر گل بدهد بويى * خوشبوىتر از آنان بوى گل ياس آيد
هر غنچه دمى بويد ، اين چند صبا ، امّا * در واقعه جاويدان بوى گل ياس آيد
در خلد برين رو كن ، هر گل نگرى بو كن * بينى كه در آن سامان بوى گل ياس آيد
در وادى مشتاقان گر پاى نهى بينى * در اوّل و در پايان بوى گل ياس آيد
مقصود از اين گل چيست جز « فاطمه » در معنا * كاندر نفسش آنسان بوى گل ياس آيد