تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
بايد دروغ ياد بگيرم ، ريا كنم * هنجار روزگار ، قبولم نمىكند

آبشار سحرآميز

هواى مه‌زدهء اين ديار مىكُشدم * كبوترم ، نه قنارى ، حصار مىكشدم گياهِ نورپرستِ زمينِ اشراقم * كسوفِ مهرِ نگاه تو زار مىكشدم بهار من تويى ، اى آبشار سحرآميز ! * به چشمِ سبز تو ! بىتو بهار مىكشدم به لاىلاىِ صداىِ تو خو گرفته دلم * طنينِ زوزهء سگ‌هاى هار مىكشدم ز پشتِ پنجره تا كى به كوچه خيره شوم * دگر بس است ، بيا ! انتظار مىكشدم

تنها

من و تو هر دو غريبيم ، هر دو تنهاييم * من و تو غم‌زده مثل غروبِ درياييم كسى كه با من و تو آشناست ، ناپيداست * من و تو گر همه باشند باز تنهاييم نديده روز خوشى ، چشم‌هاى خستهء ما * دچار خلوتِ خاموش نيمه‌شب‌هاييم به حالِ تشنگىِ ما دلى نمىسوزد * ملال‌بارتر از ريگ‌هاى صحراييم به دوش ما غم يك‌عمر خانه بر دوش است * من و تو بىسروسامان‌ترينِ دنياييم من و تو شاهد مرگ بنفشه‌ها بوديم * كسى كه هيچ نديده ، بهار را ماييم ببين چگونه به ما خيره‌خيره مىخندند * من و تو ، آه ! من و تو چقدر رسواييم

يگانه فاتح

فروغ‌بخش شب انتظار آمدنى است * رفيق آمدنى ، غمگسار ، آمدنى است به خاكِ كوچهء ديدار ، آب مىپاشند * بخوان ترانه ، بزن تار ، يار آمدنى است ببين چگونه قنارى ز شوق مىلرزد * مترس از شب يلدا ، بهار آمدنى است صداى شيههء رَخشِ ظهور مىآيد * خبر دهيد به ياران ، سوار آمدنى است