تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
خوش آن روزى كه با ياد تو آيد * خوش آن ليلى كه احياى تو باشد خوشا بيمار عشقى چون « اميرى » * كه محتاج مداواى تو باشد

تشنهء وصال

يا ربّ ! عطا و لطف فراوانم آرزوست * بر درگه تو عفو گناهانم آرزوست ميل و هواى نفس مرا كرده نااميد * راه اميد بر در جانانم آرزوست ايمان و كفر هر دو به هم گشته هم قرين * كز كفر درگذشتم و ايمانم آرزوست لب‌تشنهء وصال توام ز آب زندگى * ديدار خضر و چشمهء حيوانم آرزوست درياى جود تو همه جا موج مىزند * من هم به پيشگاه تو احسانم آرزوست شرمنده‌ام كه تا كنم اقرار جرم خويش * از تو نجات آتش سوزانم آرزوست هردم به گريه كرده مرا درد اشتياق * ديدار يار و چهرهء خوبانم آرزوست بر آن سرم كه ريشهء مهر تو نگسلم * چون بر تو عهد بستن و پيمانم آرزوست دورم نمود گردش چرخ از وصال يار * در اين ميان ، رهايى هجرانم آرزوست هركس تو يافت بىسروسامان نمىشود * من هم تو دارم و سروسامانم آرزوست فرمان تو مىدهى و عنايت تو مىكنى * من هم براى بردن ، فرمانم آرزوست تا كى سرشك ريزم و تا كى نوا كنم * بر من حمايتى بنما كآنم آرزوست از غم ، دلم گرفته ندانم كه چون كنم * ديوانه‌وار كوه و بيابانم آرزوست بخشا مرا به ختم رسولان و آل او * چون آل پاك ختم رسولانم آرزوست يا ربّ ! مگر تو درد « اميرى » دوا كنى * كز داروى عطاى تو درمانم آرزوست

هادى گمراهان

اى عشق تو بر هر دل ، داده سروسامان‌ها * وى جلوهء نيكويت بنموده صفا ، جان‌ها زهّاد تو را جويند در محفل مشتاقان * عشّاق تو را خوانند در كوه و بيابان‌ها
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 481 | سيد محمد باقر برقعى