خوش آن روزى كه با ياد تو آيد * خوش آن ليلى كه احياى تو باشد
خوشا بيمار عشقى چون « اميرى » * كه محتاج مداواى تو باشد
تشنهء وصال
يا ربّ ! عطا و لطف فراوانم آرزوست * بر درگه تو عفو گناهانم آرزوست
ميل و هواى نفس مرا كرده نااميد * راه اميد بر در جانانم آرزوست
ايمان و كفر هر دو به هم گشته هم قرين * كز كفر درگذشتم و ايمانم آرزوست
لبتشنهء وصال توام ز آب زندگى * ديدار خضر و چشمهء حيوانم آرزوست
درياى جود تو همه جا موج مىزند * من هم به پيشگاه تو احسانم آرزوست
شرمندهام كه تا كنم اقرار جرم خويش * از تو نجات آتش سوزانم آرزوست
هردم به گريه كرده مرا درد اشتياق * ديدار يار و چهرهء خوبانم آرزوست
بر آن سرم كه ريشهء مهر تو نگسلم * چون بر تو عهد بستن و پيمانم آرزوست
دورم نمود گردش چرخ از وصال يار * در اين ميان ، رهايى هجرانم آرزوست
هركس تو يافت بىسروسامان نمىشود * من هم تو دارم و سروسامانم آرزوست
فرمان تو مىدهى و عنايت تو مىكنى * من هم براى بردن ، فرمانم آرزوست
تا كى سرشك ريزم و تا كى نوا كنم * بر من حمايتى بنما كآنم آرزوست
از غم ، دلم گرفته ندانم كه چون كنم * ديوانهوار كوه و بيابانم آرزوست
بخشا مرا به ختم رسولان و آل او * چون آل پاك ختم رسولانم آرزوست
يا ربّ ! مگر تو درد « اميرى » دوا كنى * كز داروى عطاى تو درمانم آرزوست
هادى گمراهان
اى عشق تو بر هر دل ، داده سروسامانها * وى جلوهء نيكويت بنموده صفا ، جانها
زهّاد تو را جويند در محفل مشتاقان * عشّاق تو را خوانند در كوه و بيابانها