تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
پياله گر نگرفتم ز ساقيان جهاد * به خُم سراى شهادت ، برادرى دارم بگو به مدّعيان ، تا كه طعنه‌ام مزنند ! * كه چون « امير » در انديشه ، دلبرى دارم

در اين تهاجم ممتد

وقتى دروغ ، رنگ صداقت به خود گرفت حتّى سلام نيز ، چون تيغه‌هاى دشنهء نامرد ، حمله كرد اينجا كجاست ما و تو آيا برادريم ؟ من مانده‌ام و قافله‌اى تا مرا به تو بيرون كشد ز چاه و تهمت فرو شدم ! امّا ، تو مىروى كه به پيراهنى دروغ شايد عزيز چشم پدر باشى اى عزيز ! ! آيا برادريم ؟ آيا برابريم ؟ آنك تو ، اى حقير : با يك بغل دروغ كه رنگ سلام توست تا خانهء خدا كه نديدى برو ! ولى من با خداى خود كه شب و روز با هميم بر باژگونه‌بخت تو تدبير مىكنيم .