تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
ساقى بريز باده ! كه همچون « امير » مست * دست از پياله دار مگر مىكشيم ما ؟

شب‌بيدارى

شعرهاى من اگر بىحاصل است * پاره‌اى از پاره‌هاى اين دل است بر شما مىبخشم اين ابيات را * گرچه دل دادن به مردم مشكل است باغبانا ! بذر بيدارى بپاش ! * موقع برداشت اين حاصل است حال ما درياسواران را رفيق ! * او چه مىداند كه اندر ساحل است ؟ چون خمارى بود تقدير « امير » * سعى او و سعى ساقى ، باطل است

چنگى به چنگ

دلدار مىكشد چو در آيينه ناز خويش * يا فاش مىكند ز دم شانه ، راز خويش ما مىكشيم آه ، ولى او به دلبرى * با زخمه مىزند همهء عمر ، ساز خويش ما صيد لاغريم و تو شهباز عرش سير * بازآ ! كه از زمين ، بستانى نياز خويش كوتاه كرده‌ايم ره دوست را به عشق * عاقل ! بمان تو در پىِ عمر دراز خويش ! اين سر كه بر تن است ، نه بالا نشسته است * غرق فرودمانده ز اوج فراز خويش عالم ، اسير سلسلهء زلف دلبر است * هستى ، تو اى نگار ! گرفتار ناز خويش چنگى بزن ! به چنگ قد و قامت « امير » * زان دست‌هاى دلكش و آهنگساز خويش

پنجه بر چنگ

امشب از خانه برون مىزند اين مست سراپا تقصير * دل‌آشفته به خون مىزند اين مست سراپا تقصير توبه بشكسته و دل‌خسته ، به آهنگ بلند از سر شوق * طعنه بر شيخ زبون مىزند اين مست سراپا تقصير