تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
با سماع فلك و گردش جام و لب يار ، از همه سو * خنده بر چرخ نگون مىزند اين مست سراپا تقصير سر عقل آمده ، سرمست ، كه با زخمهء زخم دل خويش * باز آهنگ جنون مىزند اين مست سراپا تقصير هست بىپير خراباتى و در حيرت اينم كه « امير » * پنجه بر چنگ تو چون مىزند ؟ اين مست سراپا تقصير

خاموشى

تا بگذرم ز ياد تو ، اى كاش ، چاره بود ! * يا از تو اى عزيز ! اميد اشاره بود با پاى اختيار ، به ديدارم آمدى * اى كاش اختيار تو جانا ! هماره بود ! هم آمدن ، نشانهء از خود به در شدن * هم رفتنت : بهانهء مرگ دوباره بود عمرى به شب گذشت : جوانى و شوق و شور * امّا چه شب ؟ كه بىتو شب بىستاره بود راهى است پرمخاطره ، وصل و فراق يار * آرى ، اميدوارىام از استخاره بود اكنون كه شد شكسته غرورم ، خداى را ! * مشكن دلى كه در طلبت ، پاره پاره بود ! من داشتم دل و تو در آن سينهء لطيف * قلبى كه در مثال ، همان سنگ خاره بود ديوانه‌ام كه دست تو شايد زند به سنگ * اى سنگدل ! مگوى كه يارت چه‌كاره بود ؟ گفتى به هر نگاه ، كه خاموش شو « امير » * خاموش شد « امير » ، ولى در شراره بود

به برادر شهيدم ، على اصغر عاملى ساقيان جهاد

اگرچه در دلِ آزرده ، آذرى دارم * خوشم كه بين حريفان غم ، سرى دارم مزن به تير ملامت ! كه من ز دست فراق * به يادگار ، در اين سينه ، خنجرى دارم متاز هرچه توانى ! كه در قيامت وصل * براى داد دل‌خسته ، داورى دارم غنوده‌اند رفيقان و بعد از اين هيهات ! * چگونه گويمت اى خصم ! ياورى دارم ؟