تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
بااين‌همه ، « امير » ! خوشا ما * دور هوس ، حصار كشيديم امّا دريغ ! هيچ نمانديم * ازبس‌كه انتظار كشيديم

تازيانه‌ها

همچون لبم كه با لب پيمانه آشناست * چشمت ، به ناز و غمزهء مستانه آشناست بشكن طلسم حيرت ! وز آن چشم ، مى بريز ! * تا آن خمار مست ، به پيمانه آشناست آتش بزن به جان من ! اى شمع بزم سوز ! * كآتش ، هنوز با پرِ پروانه آشناست آنجا كه دشمنى است طريق رفيق و يار * اى آشنا بمير ! كه بيگانه آشناست گفتى : رها كنم قفس ، امّا دريغ و درد ! * مرغ دلم ، هنوز به اين خانه آشناست طرح دگر بريز : به قتل « امير » خويش ! * آن تازيانه‌ها كه به اين شانه آشناست

زنگ امير

شرار شعرم اگر در حريم جان پيچد * ز جان ، برآيد و چون دود ، بر زبان پيچد چنان ، به باغ خيالم شكفته نيلوفر * كه از نسيم دگر ، دور آسمان پيچد بيا حكايت شيرين ، دوباره زنده كنيم ! * كه دادِ تيشهء فرهاد ، در جهان پيچد روا مدار نگارا ! در اين غريب‌آباد * كه تازيانهء نازت به ناتوان پيچد خوشا به گوش فروماندگان چاه فراق ! * صداى زنگ اميدى ز كاروان پيچد به باغبان نرسد دادِ ما ، مگر روزى * به يُمن باد صبا ، گِرد كهكشان پيچد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 474 | سيد محمد باقر برقعى