چگونه تن بسپاريم ماندگارى را * فقط به ياد شهيدان خون جگر باشيم ؟
جرس ز بام فلك مىزند صدا : برخيز ! * به جاده ، پاى گذاريم و رهگذر باشيم
مگر نبود كه روز ازل « بلى » گفتيم ؟ * چرا كنون كه صلا مىزنند ، كر باشيم ؟
به باغبانى جسم آمديم و جان ، پژمرد * چگونه مردهء خود را نظارهگر باشيم ؟
گذشت عمر و نبستيم يك شب از خود رَخت * چه مىكنيم دو روزى كه بيشتر باشيم ؟
« امير » ! داغ كويرى كه تشنهء سيل است * به ابر گريه بباريم ، يا شرر باشيم ؟
غزل زخم
به شهيدان و به ياد زخمهاى كارى عشق
گرفته سينه مجروحمان بهانهء زخم * نشان دهيد خدا را ! به ما ، نشانهء زخم
به يُمن داغ دل لالههاى خونين است * اگر سرود رهايى است در ترانهء زخم
ز مرگ سرخ ، تن عاشقان نترسانيد ! * كه مىكشند به جان ، نازِ تازيانهء زخم
لباس عافيت و امن و عيش ، ز آنِ شما * كه ما شهيد بلاييم در كرانهء زخم
چگونه ننگ سلامت به دوش خسته كشيم * در اين چكاچك شمشير و اين زمانهء زخم ؟
بس است فخر من و ما ، كه بردهايم « امير » * هزار سرو دلاور ، به روى شانهء زخم !
بيا به تيغ شهادت ، دوباره بوسه زنيم ! * كه ماندگار بمانيم با نشانهء زخم
غزل انتظار
ازبسكه انتظار كشيديم * نقّاشى بهار كشيديم
در چشم خالى از تو شب و روز * تنديسى از سوار كشيديم
هرجا طناب تفرقه ديديم * منصور را به دار كشيديم
گفتند : « ناله را اثرى نيست » * فرياد بىشمار كشيديم
بر دوشمان جنازه خود را * عمرى ، بهسان بار كشيديم
ما را نبخش عشق ! ز مردى * خود را اگر كنار كشيديم