تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
چگونه تن بسپاريم ماندگارى را * فقط به ياد شهيدان خون جگر باشيم ؟ جرس ز بام فلك مىزند صدا : برخيز ! * به جاده ، پاى گذاريم و رهگذر باشيم مگر نبود كه روز ازل « بلى » گفتيم ؟ * چرا كنون كه صلا مىزنند ، كر باشيم ؟ به باغبانى جسم آمديم و جان ، پژمرد * چگونه مردهء خود را نظاره‌گر باشيم ؟ گذشت عمر و نبستيم يك شب از خود رَخت * چه مىكنيم دو روزى كه بيشتر باشيم ؟ « امير » ! داغ كويرى كه تشنهء سيل است * به ابر گريه بباريم ، يا شرر باشيم ؟

غزل زخم

به شهيدان و به ياد زخم‌هاى كارى عشق
گرفته سينه مجروحمان بهانهء زخم * نشان دهيد خدا را ! به ما ، نشانهء زخم به يُمن داغ دل لاله‌هاى خونين است * اگر سرود رهايى است در ترانهء زخم ز مرگ سرخ ، تن عاشقان نترسانيد ! * كه مىكشند به جان ، نازِ تازيانهء زخم لباس عافيت و امن و عيش ، ز آنِ شما * كه ما شهيد بلاييم در كرانهء زخم چگونه ننگ سلامت به دوش خسته كشيم * در اين چكاچك شمشير و اين زمانهء زخم ؟ بس است فخر من و ما ، كه برده‌ايم « امير » * هزار سرو دلاور ، به روى شانهء زخم ! بيا به تيغ شهادت ، دوباره بوسه زنيم ! * كه ماندگار بمانيم با نشانهء زخم

غزل انتظار

ازبس‌كه انتظار كشيديم * نقّاشى بهار كشيديم در چشم خالى از تو شب و روز * تنديسى از سوار كشيديم هرجا طناب تفرقه ديديم * منصور را به دار كشيديم گفتند : « ناله را اثرى نيست » * فرياد بىشمار كشيديم بر دوشمان جنازه خود را * عمرى ، به‌سان بار كشيديم ما را نبخش عشق ! ز مردى * خود را اگر كنار كشيديم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 473 | سيد محمد باقر برقعى