تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
مرد حق را نيست باك از آتش نمروديان * بر خداجويان شود آتش گلستان بيشتر اينكه در پيشانى شيخ است داغى از رياست * پينه دستان را بود تقوا و ايمان بيشتر گر رسد روزى كه آيد هركسى پاى حساب * مىشود اهل ريا سردرگريبان بيشتر وه چه زيبا گفت « اميدى » آن « فكورىّ » فكور * آنكه مىگيرد ز شعرش شعر تو جان بيشتر « سينه صافان درد صدرنگى نهانى مىكشند » * خاصه گر صافى بود از اهل ايمان بيشتر »

دو چشم خونفشان

زبان دل شود هردم به شكرش در بيان از نو * به تكريمش جبين افتد به خاك آستان از نو جهاندارى كه بنموده پديد از نيست عالم را * فنا سازد جهانى را برآرد كهكشان از نو دِرو بنمايد از كِشتى دوباره بذر مىپاشد * به شاخ ديگرى بندد دگر مُرغ آشيان از نو شرر مىافكند بر جان ، دوست فتنه دلبر * فتد هردم نگاه من بر آن آهووشان از نو عجب زين چرخ بازيگر و زين بازى نمىباشد * كوير شوره‌زارى گر برآرد بوستان از نو ببخشايد دم عيسا به جسم مردگان جانى * بُتى سىساله بنمايد كهن سالى جوان از نو من از اين بازى تقدير حيران نيستم ساقى * شرابى ريز در جامم به رنگ ارغوان از تو ز چين زلف او نتوان « اميدى » دل رها سازى * كمين بنموده در راهت دو چشم خونفشان از نو

چه خبر

تو را ز آه جگرسوز لاله‌ها چه خبر ؟ * ز معَدِلَت به جهان پُر از جفا چه خبر ؟ ز ناله‌هاى فقيران و گوش ثروتمند * پس از شهادت مولا و مقتدا چه خبر ؟ جهان ز مغز مهاجر به اوج والايى * در اين وطن ز عنايت به نخبه‌ها چه خبر ؟ به يك كرشمه ز بوده دل از كفم ساقى * ز وعده‌هاى وكيلان شهر ما چه خبر تبسمى به كنايه نمُوده رانت‌خوار * از آنكه پاى نُموده به كفش ما چه خبر ؟ چه سُود از اين همه ماده كتاب قانُون را * نرى كه پرسدش آوردى از كجا چه خبر ؟ به نزد دكتر غافل ز درد گفتم ، گفت * بگو به حبيب تو از پُول و از پلا چه خبر ؟