* * *
وعيد و وعدهها و حرف تا چند * ز غارت پر هميشه ظرف تا چند
چُو گرگى در لباس ميش تا كى * چُو كبكى سر به زير بَرف تا چند
* * * قد بالا بلايت را بنازم * دُو مست ناقلايت را بنازم
دلم در دام گيسويت اسيره * اسير مُبتلايت را بنازم
* * * ز غم درد ديده سيل ژاله دارم * دل از جَور زمانه لاله دارم
مرا از دشمن دانا غمى نيست * ز دست يار نادان ناله دارم
* * * شنو فرزند پندى از اميدى * مشو تسليم يأس و نااميدى
اگر ديدى رفيقى نامُناسب * رهايش كُن شتر ديدى نديدى
* * * به مژگان خونم ار ريزى وكيلى * به زُلف از حلقم آويزى وكيلى
به اين مجنون اگر با تيغ ابرو * به جنگ آيى و بستيزى وكيلى
* * * مرا جُز راه يزدان كى هدف بى * اميدم كى بجُز شاه نجف بى
بدُنيا گر ندارُم مال و ثروت * خوشم از آنكه اولادم خلف بى
* * * شدم آن لحظه حيرون تو اى يار * كه ديدم نيمه مستون تو اى يار
خدا دُونه كه آتش زد بجونم * پيالههاى چشُمون تو اى يار