بود فكرش كه كشد پَر به حريم كعبه * خواست تا پَر بكشد جعفر طيّار كشيد
ناله عاشقى از دور بگوشش آمد * بيستون ديد سپس عاشق حجّار كشيد
اشتران مست و جلودار اويس قرنى * قامت خمشده از عشق ، شُتردار كشيد
همچو آن لاشه پروانهء سرگشته عشق * تكيه بر دار زد و محرم اسرار كشيد
بوئى از عِطر دلانگيز ولا را بشنيد * مست حق گشته دگرگون شده عطّار كشيد
ديد آن عارف رومى پى دلدار روان * نقشى از چهرهء آن يار جلودار كشيد
نالهى سوته دل از دامن الوند شنيد * قامت سوختهء طاهر الاطهار كشيد
ناز قرآن خدا مشورتى بنمايد * زد تفأل پس از آن حافظ عيّار كشيد
كاروان را چو شتابان به ره مصر بديد * قيمت يوسف مصرى سر بازار كشيد
پاكى دامن يوسف چو بيادش آمد * شاهد بىگُنه آن طفل لبن خوار كشيد
جُلُجتا ديد و تن عيسى مريم به صليب * امتش بسته كمر رشتهء زنّار كشيد
يادش از سامرى و حضرت موسى آمد * ديد فرمان و چهل بار به طومار كشيد
بقيه تصوير
گشت تا محو خدا خواست خدا را بكشد * مات گرديد و رُخ حيدر كرّار كشيد
گردِ آن دايره گرديده همه سرگردان * ديدهها مات بر آن نقطهء پرگار كشيد
يك نظر كرد بر آن چشم خداجوى على عليه السّلام * چشم حقبين على را ز چه نمدار كشيد
گردن همچو بلور شه مردان چو بديد * ثمر زُهد ، تو گوئى به سپيدار كشيد
ديد تا اشك ز چشمان على مىريزد * فاطمه دُخت نبى عصمت دادار كشيد
يادى از محسن زهرا كه بشُد سقط نمود * خون زهرا به سر تيزى مسمار كشيد
نادم از كردهء خود حُر ز خجالت را ديد * در بَر معدن لُطف مخزن الاسرار كشيد
خون پاك پسر شير خدا را چون ديد * سنبل زهد و شرف سرور احرار كشيد
مُحتشم مرثيهخوان نزد رسول ثقلين * از شجاعت ز حُسين سرور و سالار كشيد
بر اسيران چو نظر كرد به ويرانهء شام * دختر شير خدا زينب افكار كشيد