تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
با تلخى ايّام چنان بسته‌ام الفت * كافسرده ز دلجويى شيرين‌دهنانم ديگر سر سير چمن و لاله ندارم * كز هر طرفى بسته به زنجير خزانم گيرد دلم از صحبت جانانه و از عشق * تا در پى پيراستن جسمم و جانم از همرهى دُخت رز آن‌گونه خرابم * كافتاده به هر راه چنان شاخ رزانم از پيرى و سستى هوس عشق نخيزد * گيرم كه خدا داد ز نوبخت جوانم ما بهر دل خويش سُراييم « اميدى » * عمريست كه ماتم‌زده خاموش از آنم

محرم ميخانه

عكس لب‌هايت درون باده چون افتاده است * محتسب فرياد زد : ميخانه خون افتاده است مىدهد فتوا كه ما هم محرم ميخانه‌ايم * چهر دُخت رز كه از پرده برون افتاده است تا به بام ميكده كرديم بر پا ما عَلَم * پرچم زهد ريا بين سرنگون افتاده است از شراب ارغوانىگونه‌ات چو گل شكفت * لاله در بستان ز خجلت واژگون افتاده است نالهء تاك اين‌چنين مىگفت ياران دخت رز * در ميان اهل نيرنگ و فريب افتاده است بس‌كه بر چشمان مستت خيره گشتم روز و شب * عاقبت كارم به صحراى جنون افتاده است بس دويدم بر سر كويت به شوق ديدنت * آبله بر پاى من از حدّ فزون افتاده است قامت مردانه افرازد « اميدى » چون ستون * تا ستون از زير طاق بيستون افتاده است

گوهر يك‌دانه

قعر دريا گوهر يك‌دانه پيدا كرده‌ام * گوهرى را مژده ده ، دُردانه پيدا كرده‌ام من از آن پا مىكشم از مسجد و زاهد مدام * كهنه رندى گوشهء ميخانه پيدا كرده‌ام بعد عمرى خدمت ديوانگان كوى عشق * شكر لِلّه عاشقى ديوانه پيدا كرده‌ام صبر تا كى ساقيا ؟ پيمانه‌ام لبريز شد * باده را آماده كن ، پيمانه پيدا كرده‌ام راز از ميخانه بيرون مىرود ، چون پشت در * جاى پاى عاقل و فرزانه پيدا كرده‌ام صد زبانى ديده‌ام از شانه چون با موى تو * شانه‌اى بهر تو بىدندانه پيدا كرده‌ام