وانگهى بيرون كنند از سر خيال * لشكر آرايند از بهر جدال
خطبه يازدهم « خطاب حضرت به پسرش محمد حنفيه در جمل كه پرچمدار بود »
گر شود اين كوه مانند غبار * تو بمان بر جاى خود بس استوار
صبر كن در جنگ و مىمان سرفراز * در ره پروردگارت سر بباز
باش پابرجايى و چشمت بر سپاه * در دلت هرگز نيابد ترس راه
مطمئن مىباش در اين كارزار * هست پيروزى ، از آن كردگار
خطبه دوازدهم
چونكه در پايان ميدان جمل * فاتحش گرداند رب ، عز و جل
يكتن از ياران او گفت اين بيان * كاشكى اينجا بدى ابن فلان
تا به چشم خويش مىديدى خدا * چون به ما فتح و ظفر كرده عطا
گفت مولا آنكه گوئى نام او * هست آيا دوستدار ما نكو ؟
گفت آرى وانگهى شير خدا * صيد صحبت را چنين كردى رها ،
آنكه از وضعش چنين كردى تو ياد * همره ما بوده او در اين جهاد
هركه باشد در رحم اين شام و روز * يا كه در پشت پدر باشد هنوز
وانگهى نقاش گردون بعد از اين * مىكشد تصويرشان را بر زمين
جملگى همراه ما در اين نبرد * بودهاند و خصم را كردند طرد
بر زمين خواهند آمد آن عبود * مُلك ايمان زان كسان يابد وجود
خطبه سيزدهم « در نكوهش مردم بصره »
اى شده تسليم مكر اهرمن * تيغ را بربسته بر فرمان زن
از شتر گشتيد پيرو ، چشم كور * گرد او حلقه زده مانند مور