تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
وانگهى بيرون كنند از سر خيال * لشكر آرايند از بهر جدال

خطبه يازدهم « خطاب حضرت به پسرش محمد حنفيه در جمل كه پرچمدار بود »

گر شود اين كوه مانند غبار * تو بمان بر جاى خود بس استوار صبر كن در جنگ و مىمان سرفراز * در ره پروردگارت سر بباز باش پابرجايى و چشمت بر سپاه * در دلت هرگز نيابد ترس راه مطمئن مىباش در اين كارزار * هست پيروزى ، از آن كردگار

خطبه دوازدهم

چونكه در پايان ميدان جمل * فاتحش گرداند رب ، عز و جل يك‌تن از ياران او گفت اين بيان * كاشكى اينجا بدى ابن فلان تا به چشم خويش مىديدى خدا * چون به ما فتح و ظفر كرده عطا گفت مولا آنكه گوئى نام او * هست آيا دوستدار ما نكو ؟ گفت آرى وانگهى شير خدا * صيد صحبت را چنين كردى رها ، آنكه از وضعش چنين كردى تو ياد * همره ما بوده او در اين جهاد هركه باشد در رحم اين شام و روز * يا كه در پشت پدر باشد هنوز وانگهى نقاش گردون بعد از اين * مىكشد تصويرشان را بر زمين جملگى همراه ما در اين نبرد * بوده‌اند و خصم را كردند طرد بر زمين خواهند آمد آن عبود * مُلك ايمان زان كسان يابد وجود

خطبه سيزدهم « در نكوهش مردم بصره »

اى شده تسليم مكر اهرمن * تيغ را بربسته بر فرمان زن از شتر گشتيد پيرو ، چشم كور * گرد او حلقه زده مانند مور