تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
پاسخش گفتيد چون بانگى به كرد * چون‌كه بىشد از پىاش گشتيد طرد خويتان پست است همچون خوى خوك * عهدتان ، سست است همچون چوب پوك دينتان باشد دوروئى و نفاق * آبتان همچون لجن در باتلاق هركه در جمع شما افكنده بار * بر عذاب زشت اعمالش دچار وانكه گفته ترك اين قوم تباه * آب لطف ايزدى شستش گناه خاكتان گنده‌ترين انواع خاك * مردمانش مردگانى در مغاك گرچه نزديكيد بر بالين آب * دور هستيد از سپهر و آفتاب در دل شهر شما گيرد قرار * نه دهم از فتنه‌هاى روزگار هركه در شهر است مغلوب گناه * وانكه بيرون است از لطف إله بالله از هر سوى آيد موج آب * حلقه سازد دور اين شهر خراب شهر را بلعد به كام خويشتن * راه بيرون شو ندارد هيچ تن تا فقط گلدستهء مسجد برون * ماند از اين سيل‌هاى تيره گون همچو كشتى كه چو پويد باشتاب * سينه‌اش تنها برون ماند از آب

خطبه چهاردهم

گرچه باشد خاكتان نزديك آب * ز آسمان دوريد و از عدل و صواب جامتان خاليست از آب خرد * عقلتان را دزد نادانى برد زين سبب اينك كمانگير بلا * تير خود افكند بر قلب شما طعمهء لقمه‌ربايان گشته‌ايد * صيد گرگان بيابان گشته‌ايد