ور نه او هم در رديف آن كست * كو از اول شهد بيعت را نبست
خطبه نهم
گرچه خود دارند وحشتها به دل * پاى جرأتشان فرورفته به گل
بازهم گهگاه جولانى دهند * غرشى آرند و پايى مىنهند
شيوهء ما ، ليك باشد غير از اين * راه ما اين نيست بر روى زمين
تا بغلطانيم دشمن را به خاك * تا نگردانيم ايشان را هلاك
غرشى تهديد و بانگ ادعا * برنخيزد هيچگه از طبل ما
همچو بارانى كه تا نايد فرو * سيل ، هم جارى نمىگردد از او
خطبه دهم
اى خلايق فاش دانيد اين سخن * حزب خود كرده مهيا ، اهرمن
هم پياده هم سواره در برش * بر شما برتاخته با لشگرش
ديدهء حقبينى من ، با من است * تير دشمن را حفاظى بر تن است
نه به دام شك فتادم هيچگاه * نه ، كشانده كس ، مرا بر تيره راه
بر خدا سوگند بر آن قوم خوار * آنچنان درسى دهم در كارزار
تا ز سر بيرون كنند اين فكر خام * كه برون آرند شمشير از نيام