تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
ور نه او هم در رديف آن كست * كو از اول شهد بيعت را نبست

خطبه نهم

گرچه خود دارند وحشت‌ها به دل * پاى جرأتشان فرورفته به گل بازهم گهگاه جولانى دهند * غرشى آرند و پايى مىنهند شيوهء ما ، ليك باشد غير از اين * راه ما اين نيست بر روى زمين تا بغلطانيم دشمن را به خاك * تا نگردانيم ايشان را هلاك غرشى تهديد و بانگ ادعا * برنخيزد هيچ‌گه از طبل ما همچو بارانى كه تا نايد فرو * سيل ، هم جارى نمىگردد از او

خطبه دهم

اى خلايق فاش دانيد اين سخن * حزب خود كرده مهيا ، اهرمن هم پياده هم سواره در برش * بر شما برتاخته با لشگرش ديدهء حق‌بينى من ، با من است * تير دشمن را حفاظى بر تن است نه به دام شك فتادم هيچ‌گاه * نه ، كشانده كس ، مرا بر تيره راه بر خدا سوگند بر آن قوم خوار * آن‌چنان درسى دهم در كارزار تا ز سر بيرون كنند اين فكر خام * كه برون آرند شمشير از نيام