به انسان بياموخت علم از نهفت * هرآنچه ندانست او را بگفت
چرا آدمى باز با اين وجود * به طغيان و گردنكشى رو نمود
همينكه رسد بر غنائى ز مال * كند سركشى باز بر ذوالجلال
كند سوى يزدان خود بازگشت * چو دوران گيتى بر او برگذشت
تو آن مرد را ديدى اى مصطفى * كه او باز مىداشت خلق خدا
چو مىديد كس را به حال نماز * درى از تمسخر همىكرد باز
چه بينى اگر جويد آئين راست * كسى كو رسول يگانه خداست
به مردم كند امر كز كردگار * بترسيد و باشيد پرهيزگار
شما مردمان بر چنين شخص پست * كه تكذيب سازد رسولى كه هست
از او روى تابد وز آن دين و كيش * چه تصميم گيرند در كار خويش ؟
ندانست آيا كه پروردگار * ببيند عملهاى او آشكار
نشويد اگر دست آن پست مرد * ز كفرى كه در جان او ريشه كرد
بگيرد خدا موى او را به قهر * كشد انتقامى به عقبى و دهر
كه پيشانى مرد ناراستگو * خطاكار و بدكار و ناراستخو
خدا مىكشاند به خاك هلاك * به ذلت نشاند به بالين خاك
به هركس كند روى بهر فرار * ورا نيست فرياد خواهى و يار
كه ما نيز مأمورهاى سقر * بخوانيم بر بردن او دگر
چنين نيست كان مرد كافر مرام * تصور نمودست با وهم خام
تو از او اطاعت مكن هيچگاه * بنه سر به سجده به يكتا إله
تقرب طلب كن هيچگاه * بنه سر به سجده به يكتا إله
تقرب طلب كن ز پروردگار * تو مىگرد نزديك بر كردگار
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 439
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٤٣٩