تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
به انسان بياموخت علم از نهفت * هرآنچه ندانست او را بگفت چرا آدمى باز با اين وجود * به طغيان و گردنكشى رو نمود همين‌كه رسد بر غنائى ز مال * كند سركشى باز بر ذوالجلال كند سوى يزدان خود بازگشت * چو دوران گيتى بر او برگذشت تو آن مرد را ديدى اى مصطفى * كه او باز مىداشت خلق خدا چو مىديد كس را به حال نماز * درى از تمسخر همىكرد باز چه بينى اگر جويد آئين راست * كسى كو رسول يگانه خداست به مردم كند امر كز كردگار * بترسيد و باشيد پرهيزگار شما مردمان بر چنين شخص پست * كه تكذيب سازد رسولى كه هست از او روى تابد وز آن دين و كيش * چه تصميم گيرند در كار خويش ؟ ندانست آيا كه پروردگار * ببيند عمل‌هاى او آشكار نشويد اگر دست آن پست مرد * ز كفرى كه در جان او ريشه كرد بگيرد خدا موى او را به قهر * كشد انتقامى به عقبى و دهر كه پيشانى مرد ناراست‌گو * خطاكار و بدكار و ناراست‌خو خدا مىكشاند به خاك هلاك * به ذلت نشاند به بالين خاك به هركس كند روى بهر فرار * ورا نيست فرياد خواهى و يار كه ما نيز مأمورهاى سقر * بخوانيم بر بردن او دگر چنين نيست كان مرد كافر مرام * تصور نمودست با وهم خام تو از او اطاعت مكن هيچ‌گاه * بنه سر به سجده به يكتا إله تقرب طلب كن هيچ‌گاه * بنه سر به سجده به يكتا إله تقرب طلب كن ز پروردگار * تو مىگرد نزديك بر كردگار