براى غربت يوسف فاطمه عليهما السّلام « شولاى نيلى »
برگريز است و خيابان دود را در كام دارد * آسمان بر شانهاش شولاى نيلىفام دارد
انحناى آرزوها مىكشاند عابران را * تا فراسوى گذرگاهى كه فردا نام دارد
هركسى دارد تنورى ؛ آتشى خواهد و امّا * باده از آه يتيمان آسمان در جام دارد
زورق دل را به درياى تخيّل مىسپارم * در خيابانى كه تنها نام او را وام دارد
صبح مىبينم كه مىآيد ز سمت بىنهايت * گردش خورشيد چشمش از خدا الهام دارد
در شبستان نگاه ابرى مولا عليه السّلام نشسته * شبنم اشكى كه تا دريا شدن يك گام دارد
« رنگ تازه »
هميشه يكدوسه - آمارهاى تكرارى * و زندگى شده : تكرارهاى تكرارى
هميشه كات ؛ سرم رفت اين چه بازى شد ؟ ! * كبوتر و لب ديوارهاى تكرارى
شمارههاى مسلسل اگر غلط نكنم * روايتى است ز هشدارهاى تكرارى
و تا هميشهى دنيا هميشه لبريز است * درخت حوصله از سارهاى تكرارى
صلاح نيست اگر دست غيب بردارد * ز دوش ثانيهها بارهاى تكرارى
بيا تو را به خدا طرح بهترى بزنيم * و رنگ تازه بر اين كارهاى تكرارى
براى غربت سفير كربلا حضرت مسلم عليه السّلام « پاييز تبسّم »
آسمان شهر كج باور رنگ پايان كبوتر داشت * در شبستان نگاه خود غربت مردى دلاور داشت
آسمان كوفه در آن روز طفل مادر مرده مىمانست * پشت تابوت جوانمردى چادر نيلى به پيكر داشت