تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩

براى غربت يوسف فاطمه عليهما السّلام « شولاى نيلى »

برگ‌ريز است و خيابان دود را در كام دارد * آسمان بر شانه‌اش شولاى نيلىفام دارد انحناى آرزوها مىكشاند عابران را * تا فراسوى گذرگاهى كه فردا نام دارد هركسى دارد تنورى ؛ آتشى خواهد و امّا * باده از آه يتيمان آسمان در جام دارد زورق دل را به درياى تخيّل مىسپارم * در خيابانى كه تنها نام او را وام دارد صبح مىبينم كه مىآيد ز سمت بىنهايت * گردش خورشيد چشمش از خدا الهام دارد در شبستان نگاه ابرى مولا عليه السّلام نشسته * شبنم اشكى كه تا دريا شدن يك گام دارد

« رنگ تازه »

هميشه يك‌دوسه - آمارهاى تكرارى * و زندگى شده : تكرارهاى تكرارى هميشه كات ؛ سرم رفت اين چه بازى شد ؟ ! * كبوتر و لب ديوارهاى تكرارى شماره‌هاى مسلسل اگر غلط نكنم * روايتى است ز هشدارهاى تكرارى و تا هميشه‌ى دنيا هميشه لبريز است * درخت حوصله از سارهاى تكرارى صلاح نيست اگر دست غيب بردارد * ز دوش ثانيه‌ها بارهاى تكرارى بيا تو را به خدا طرح بهترى بزنيم * و رنگ تازه بر اين كارهاى تكرارى

براى غربت سفير كربلا حضرت مسلم عليه السّلام « پاييز تبسّم »

آسمان شهر كج باور رنگ پايان كبوتر داشت * در شبستان نگاه خود غربت مردى دلاور داشت آسمان كوفه در آن روز طفل مادر مرده مىمانست * پشت تابوت جوانمردى چادر نيلى به پيكر داشت