تقديم به بانوى آب
در كوچه شب « ام ابيها » مىرفت * با پهلوى بشكسته از آنجا مىرفت
تا آنكه گواهى بدهد حق از كيست * بر دوش على پيكر زهرا مىرفت
حكايت چاه
يا فاطمه بعد از تو ولى را گشتند * در خانهء حق روح نبى را كشتند
تا كوفه بيا حكايت از چاه بپرس * در حنجره فرياد على را كشتند
تقديم به سالار شهيدان
مرا دل بود حاصل رفت از دست * به خيل سوكواران تو پيوست
دلم پر زد به امّيد نگاهت * به زير بيرق سرخ تو بنشست
درخت سوكوارى
تو را « الله اكبر » مىشناسد * خداى عشق و باور مىشناسد
برادر گفت جان من فدايت * برادر را برادر مىشناسد
شريعهء فرات
شجاعت بودش از بود تو باشد * سحر پيشانى از خُود تو باشد
و دستان تو رود آفتاب است * شريعه تشنهء رود تو باشد