تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢

تقديم به بانوى آب

در كوچه شب « ام ابيها » مىرفت * با پهلوى بشكسته از آنجا مىرفت تا آنكه گواهى بدهد حق از كيست * بر دوش على پيكر زهرا مىرفت

حكايت چاه

يا فاطمه بعد از تو ولى را گشتند * در خانهء حق روح نبى را كشتند تا كوفه بيا حكايت از چاه بپرس * در حنجره فرياد على را كشتند

تقديم به سالار شهيدان

مرا دل بود حاصل رفت از دست * به خيل سوكواران تو پيوست دلم پر زد به امّيد نگاهت * به زير بيرق سرخ تو بنشست

درخت سوكوارى

تو را « الله اكبر » مىشناسد * خداى عشق و باور مىشناسد برادر گفت جان من فدايت * برادر را برادر مىشناسد

شريعهء فرات

شجاعت بودش از بود تو باشد * سحر پيشانى از خُود تو باشد و دستان تو رود آفتاب است * شريعه تشنهء رود تو باشد