تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
« آبى احساس » به زيور طبع بيارايد .

« عاشقانه »

من يك درخت ساكتم و بىنشانه‌ام * گم كرده‌ام شكفتگى كودكانه‌ام در ذوق من طراوت باران نهفته است * تا بشكفد به سينه بهار ترانه‌ام تا وارهم ز فكر پريشان بادها * شد پنجه‌ى طلايى خورشيد شانه‌ام در اين كوير تشنه در انديشه‌اى زلال * چشم انتظار لحظه‌ى سبز جوانه‌ام گل مىتراود از لب ايوان زندگى * تا صبح آخرين غزل عاشقانه‌ام تا دست دل به شانه‌ى احساس مىنهم * دنيايى از « اميد » شود آشيانه‌ام

« فصل عاطفه »

بيا سرى به سراپرده‌ى صفا بزنيم * قدم به كوچه‌ى دلهاى بىريا بزنيم ز روشنايى صبح دعا مدد گيريم * و تا هميشه در خانه‌ى خدا بزنيم كبوتر دل ما زخم غربتش بس نيست ؟ ! * بيا كه بال‌وپرى سوى آشنا بزنيم به زمزم رخ خود كعبه را صفا بخشيم * به جان شب‌پره‌ها آتش دعا بزنيم به فصل عاطفه صبح « اميد » مىآيد * به جان لاله بيا باغ را صدا بزنيم

« رويا »

« پدرم » رفتى و يادت به دل ماست هنوز * نفس پنجره‌ها غرق تماشاست هنوز با وجودى كه نگاهت ز تماشا بهستى * عكس تو در گذر خاطره پيداست هنوز با غروب نفست اى گل گُلزار صفا * كوچه از عطر نگاه تو مصفّاست هنوز باورم نيست كه از جام اجل نوشيدى * قصّهء مرگ تو در عالم رؤياست هنوز تا كسى حلقه‌ى در را به صدا مىآرد * چشم ما منتظر رؤيت باباست هنوز