تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
بر گوش ثانيه‌ها ذكر آشنا مىگفت * و در سكوت صحارى خدا خدا مىگفت امام ، راه ديارى عجيب طى مىكرد * امين عرش فراز و نشيب طى مىكرد طريق كرب و بلا عاشقانه مىپيمود * ز خانه سوى خداوند خانه مىپيمود طريق سرخ پدر را به پاى سر مىرفت * به پايتخت نمك خورده از پدر مىرفت به كوفه شهر شهادت نصيب دعوت داشت * به شهر غافل از « أَمَّنْ يُجِيبُ » دعوت داشت گلى شكفت به ناگاه در صف بستان * و مثل شير خروشيد : آى نخلستان ! گمان قافله از دور ، نخل‌ها را ديد * صداى چاوش تكبير در فضا پيچيد نگاه مرد دردآشنا غزلخوان گشت * و آفتاب به ايل سپيده مهمان گشت ولى عبور دقايق به خنده پايان داد * خبر ز آمدن آيه‌هاى توفان داد ز سمت كوفه سپاه زياد مىآمد * به ميزبانى گل تندباد مىآمد سپاه كوفه فرود آمد از عطش لبريز * تهى شد از نفس چكمه‌ها تن مهميز حيات بر لب گرگان دشت جارى شد * ز كام مركبشان تشنگى فرارى شد حرام لقمه‌ى كوفى اسير بيداد است * چه خوب ! پاسخ لطف بهار را داده است بريده باد زبانم چگونه واگويم ؟ ! * چگونه غربت سالار كربلا گويم ؟ ! فرات شروه‌كنان تا هميشه مىگريد * تمام كوه در و دشت و بيشه مىگريد نگاه ثانيه‌ها در غمش عزادار است * غبار غم به قلوب ملائك آواز است ولى به كورى چشم يزيد و ابن زياد * هميشه خون خداوند مىكند فرياد هميشه سجده كند پيش قامتش قد ماه * هميشه جلوه كند : « لا إله الّا اللّه »

معنى عدالت

عدالت با على معنا گرفته * حقيقت در نگاهش جا گرفته شجاعت ريزه خوار جرأت او * شهادت شهدش از مولا گرفته