بر گوش ثانيهها ذكر آشنا مىگفت * و در سكوت صحارى خدا خدا مىگفت
امام ، راه ديارى عجيب طى مىكرد * امين عرش فراز و نشيب طى مىكرد
طريق كرب و بلا عاشقانه مىپيمود * ز خانه سوى خداوند خانه مىپيمود
طريق سرخ پدر را به پاى سر مىرفت * به پايتخت نمك خورده از پدر مىرفت
به كوفه شهر شهادت نصيب دعوت داشت * به شهر غافل از « أَمَّنْ يُجِيبُ » دعوت داشت
گلى شكفت به ناگاه در صف بستان * و مثل شير خروشيد : آى نخلستان !
گمان قافله از دور ، نخلها را ديد * صداى چاوش تكبير در فضا پيچيد
نگاه مرد دردآشنا غزلخوان گشت * و آفتاب به ايل سپيده مهمان گشت
ولى عبور دقايق به خنده پايان داد * خبر ز آمدن آيههاى توفان داد
ز سمت كوفه سپاه زياد مىآمد * به ميزبانى گل تندباد مىآمد
سپاه كوفه فرود آمد از عطش لبريز * تهى شد از نفس چكمهها تن مهميز
حيات بر لب گرگان دشت جارى شد * ز كام مركبشان تشنگى فرارى شد
حرام لقمهى كوفى اسير بيداد است * چه خوب ! پاسخ لطف بهار را داده است
بريده باد زبانم چگونه واگويم ؟ ! * چگونه غربت سالار كربلا گويم ؟ !
فرات شروهكنان تا هميشه مىگريد * تمام كوه در و دشت و بيشه مىگريد
نگاه ثانيهها در غمش عزادار است * غبار غم به قلوب ملائك آواز است
ولى به كورى چشم يزيد و ابن زياد * هميشه خون خداوند مىكند فرياد
هميشه سجده كند پيش قامتش قد ماه * هميشه جلوه كند : « لا إله الّا اللّه »
معنى عدالت
عدالت با على معنا گرفته * حقيقت در نگاهش جا گرفته
شجاعت ريزه خوار جرأت او * شهادت شهدش از مولا گرفته