تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤

قربانى

« خنده مكن بر من و ويرانىام * عشق تو زد داغ به پيشانىام » ماه‌تر از روى تو آخر كجاست * باز به تابان شب ظلمانىام زاير كوى تو طلب مىكند * تا به يكى بوسه فراخوانىام نذر تو كردم همه اشك ترم * دور مشو از شب بارانىام داغ گرفته لب من از تبت * چند تو خواهى كه بسوزانىام كعبه و آيين من آن لعل توست * شك مكن آخر تو مُسلمانىام شهر دو چشمم ز تو خواهد مُراد * تا كه كنى باز تو نورانىام نيست نيازم كه كنى آزمون * من به تو گفتم به تو قربانىام فال گرفتم كه نكو آمده * سوگلىام باش به مهمانىام موى تو زنجير دلم گشت كرد * باز به زُلفان تو زندانىام تا غزل از بهر تو سازم مباد * هيچ زمان هيچ پشيمانىام

گل در كتاب

دو چشمانت بود گُل در كتابم * دهد با غمزه‌اش هردم جوابم ميان هر غزل بويم دو زُلفت * بخوان شعرم مده جانا عذابم رواق چشم من محرابِ نازت * مكن با تير مژگانت خرابم مدار غمزه‌ات مىچرخم اينك * بسوزانم ببر سوى شهابم پريشانم مكن در وقت ديدار * بده از چشم خود جام شرابم به پيچ زلف تو دل‌بسته « اميد » * كنى بندم كنى با آن طنابم

تير و تفنگ

اى كه بودى مونس تير و تفنگ * سينه‌ات شد يار هر تير و خدنگ لاله‌ها از خون تو آمد پديد * شد افق از اين مقامت رنگ رنگ
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 424 | سيد محمد باقر برقعى