در جلسات انجمن ادبى محيط ، كه به سرپرستى شاعر گرانمايه محمّد على مجاهدى ( پروانه ) تشكيل مىشد ، به شكوفايى شعرش كوشيد .
اميد ، شاعرى داراى اعتقادات مذهبى است ، از اين روى شعر را نيز در خدمت دين و نشر مبانى اسلامى به كار گرفته و در مناسبتهايى شعر مىسرايد و مدايح و مراثى اوليا و ائمّهء معصومين عليه السّلام از موضوعات شعرى اوست و كمتر شعرى در موضوعات غير مذهبى از او ديده شده است .
پرتو حق
آن شب كه ماه پرده ز مهتاب مىگرفت * شوق سحر ز ديدهء شب خواب مىگرفت
تا اشك شوق بستر آرام گسترد * بر ديده راه وحشت و ارعاب مىگرفت
ساقى سپيده بود كه در محفل پگاه * سرپوش از سبوى مى ناب مىگرفت
در وسعت كوير تبآلوده هُرم خاك * سدّ سراب صاعقه را آب مىگرفت
درياى عدل قطرهنشين مىشدى به خاك * طوفان فتنه دامن گرداب مىگرفت
حقّ تا به خلق جلوه به آيينگى كند * از روى خويش پردهء اعجاب مىگرفت
مىزد على ز غيب قدم جانب شهود * در ذرّه جاى مهر جهانتاب مىگرفت
ديوار جاى در ، اگر آغوش مىگشود * جا كنج گنج ، گوهر ناياب مىگرفت
بودش مقام قرب تكلّف به « ادخلى » * روح ادب كه جانب آداب مىگرفت
در پرتو تجلّى حقّ در حريم قدس * شادى به دل محلّى از اعراب مىگرفت
با جلوهء جمال على در كمال حُسن * عكسى خدا ز طلعت خود قاب مىگرفت
روح نماز را بكشد قبله تا به بر * ديوار كعبه حالت محراب مىگرفت
آن شب به دست خاطره از خرمن « اميد » * مه دستهدسته خوشهء مهتاب مىگرفت
غربت درد
اى روشناى چشم تو سيماى آفتاب * عمق بلور اشك تو معناى آفتاب