معجزه خلوص
در آن هنگامهء خون و شهادت * در آن بحبوحهء عشق و رشادت
در آن ظهر خداجويان عاشق * در آن روز خداجويان لايق
امام عاشقان فرزند حيدر * كه دل بركنده بود الّا ز داور
اگرچه زمزمش در كام جان بود * لبش عطشان ز بيداد زمان بود
به برگ غنچه خار تشنگى ديد * گلستان در حصار تشنگى ديد
لب اطفال چون پژمرده گلبرگ * فتاده روى هر گل سايهء مرگ
ز يكسو نالهء جانسوز طفلان * دگر سو غرّش امواج طوفان
تو گويى خود فرات آمد به فرياد * كه لعنت بر چنين نامردمان باد
طنين نالهء طفلان چو برشد * زمين كربلا زير و زبر شد
امام عاشقان فرزند زهرا عليهما السّلام * جگر گوشه على دلبند زهرا
دهان پاك را چون غنچه وا كرد * سپهسالار لشكر را صدا كرد
بفرمودش كه اى جان برادر ! * ابو الفضل ! اى مهين سقّاى لشكر
كنون هنگامهء قدرتنمايى است * ز كار كودكان مشكلگشايى است
سمند عاشقى زين كرد عبّاس * ادب را كيش و آيين كرد عبّاس
گل لبّيك و لبخند اطاعت * به لبهايش نشستند از شجاعت
بيفكند از وفا بر شانهاش مشك * كه تا طفلان نريزند از عطش اشك
چو شير شرزه بر قلب سپه زد * چنان نورى بر آن شام سيه زد
گريزان شد همه لشكر به ناگاه * چنان كز پيش شيرى خيل روباه
فرات آغوش بگشود از برايش * مگر بوسد ز شادى خاك پايش
دو دستش در دل دريا فرو شد * گوارا جرعه با لب روبهرو شد
به ناگه زد نهيبش عشق و عرفان * كه اى سرباز جان آگاه يزدان !
بسى نوشيدهاى آب گوارا * سپاس آوردهاى لطف خدا را