تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣

معجزه خلوص

در آن هنگامهء خون و شهادت * در آن بحبوحهء عشق و رشادت در آن ظهر خداجويان عاشق * در آن روز خداجويان لايق امام عاشقان فرزند حيدر * كه دل بركنده بود الّا ز داور اگرچه زمزمش در كام جان بود * لبش عطشان ز بيداد زمان بود به برگ غنچه خار تشنگى ديد * گلستان در حصار تشنگى ديد لب اطفال چون پژمرده گلبرگ * فتاده روى هر گل سايهء مرگ ز يك‌سو نالهء جان‌سوز طفلان * دگر سو غرّش امواج طوفان تو گويى خود فرات آمد به فرياد * كه لعنت بر چنين نامردمان باد طنين نالهء طفلان چو برشد * زمين كربلا زير و زبر شد امام عاشقان فرزند زهرا عليهما السّلام * جگر گوشه على دلبند زهرا دهان پاك را چون غنچه وا كرد * سپهسالار لشكر را صدا كرد بفرمودش كه اى جان برادر ! * ابو الفضل ! اى مهين سقّاى لشكر كنون هنگامهء قدرت‌نمايى است * ز كار كودكان مشكل‌گشايى است سمند عاشقى زين كرد عبّاس * ادب را كيش و آيين كرد عبّاس گل لبّيك و لبخند اطاعت * به لب‌هايش نشستند از شجاعت بيفكند از وفا بر شانه‌اش مشك * كه تا طفلان نريزند از عطش اشك چو شير شرزه بر قلب سپه زد * چنان نورى بر آن شام سيه زد گريزان شد همه لشكر به ناگاه * چنان كز پيش شيرى خيل روباه فرات آغوش بگشود از برايش * مگر بوسد ز شادى خاك پايش دو دستش در دل دريا فرو شد * گوارا جرعه با لب روبه‌رو شد به ناگه زد نهيبش عشق و عرفان * كه اى سرباز جان آگاه يزدان ! بسى نوشيده‌اى آب گوارا * سپاس آورده‌اى لطف خدا را