اى گوهر وجود تو از جنس نور ناب * پيمانه نوش چشم تو ميناى آفتاب
روح بلوغ آينه در چارده ظهور * بدر تمام ليلةالاسراى آفتاب
اى قبله را نماز حضور تو آبرو * وى كعبه از تو سمت مصلّاى آفتاب
تو زهرهاى و نه فلكت حرفى از شكوه * كوثر تويى و نسل تو درياى آفتاب
آيينهاى به روشنى بىكرانه نور * مات است و محو در تو سراپاى آفتاب
بر چشم خود ملائك هفت آسمان كشند * هر ذرّه خاك پاى تو را جاى آفتاب
با مطلع طلايىات ، اى زهره تا ظهور * باشد ستارهاى به بلنداى آفتاب
در راستاى نهضت اسلام راستين * پاينده است نسل تو همپاى آفتاب
همچون سرور خاطرهها كز تو آمده است * در جلوه ، عكس آينه سيماى آفتاب
امروز با نگاه تو در ذرّه پرورى است * اين رهگشاى روشن فرداى آفتاب
هر برگ برگ لاله ، شقايق ، گل خداست * غمنامهاى به مُهر تو امضاى آفتاب
همراه با غريبترين روزهاى درد * شد همدم غروب تو شبهاى آفتاب
قبرت نهان چو قدر تو امّا چه حيرت است * جايى كه نيست چشم تماشاى آفتاب
در سايهء « اميد » به مهر تو محشر است * دنياى لطف و عاطفه دنياى آفتاب
جگر سوخته
مىخورد خون جگر لاله كه آبش ندهيد * گل اگر سوخت دگر دل به گلابش ندهيد
هست دلگرمى پروانه به جانسوزى شمع * نخورد غصّه كه دل بر تب و تابش ندهيد
جان ما تشنهء عشق است نه در حسرت آب * پند پرهيز عزيزان ز سرابش ندهيد
هركه را حوصلهء دور خراباتى نيست * جاى در حلقه رندان خرابش ندهيد