تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
اى حجّت زمان ! به زمان تو كى رواست * ريزد به خاك اين همه خون ناروا ، بيا از پيروان مكتب خونين انقلاب * بنگر به جبهه اين همه شور نوا ، بيا اى روح حق‌ّنماى تو روح « اميد » جان * بنماى رو ، كه جان كنمت رونما ، بيا

پيمان عشق

مسلم ، طلايه‌دار قيام محرّمم * نايب مناب سبط رسول مكرّمم تنها سفير رهبر آزادگان ، حسين * بنيانگذار نهضت سرخ محرّمم در كاروان كرب و بلا ، اوّلين شهيد * از دوده‌ى رسول گرانقدر خاتمم رفتم به كوفه از پى پىريزى قيام * آنجا كه خاست شور محرّم ز مقدمم در جاى جاى كوفه بجا مانده جاودان * داغ هزار خاطره از شرح ماتمم با آن‌همه حمايت و اكرام ، اى دريغ * يك‌تن نبود تا به حقيقت خورد غمم ! چندين هزار كوفى پيمان‌شكن ، شكست * پيمان و ، هيچ‌كس نشد از صدق ، همدمم غمها همه به يك طرف ، امّا غم حسين * بود آن زمان سرآمد غمهاى عالمم داغ فراق و غربت خويشم ز ياد رفت * تا سوى كوفه آمدنش شد مسلّمم افسوس ؛ بهر بردن پيغام سوى او * يك‌تن نماند معتقد و يار و محرمم جان باختم به راه وى و دارم افتخار * اول شهيد خون خدا ، فخر آدمم در جنگ خصم و يارى رهبر « اميد » گفت : * دارد خدا به قدرت خود سخت محكمم