اى حجّت زمان ! به زمان تو كى رواست * ريزد به خاك اين همه خون ناروا ، بيا
از پيروان مكتب خونين انقلاب * بنگر به جبهه اين همه شور نوا ، بيا
اى روح حقّنماى تو روح « اميد » جان * بنماى رو ، كه جان كنمت رونما ، بيا
پيمان عشق
مسلم ، طلايهدار قيام محرّمم * نايب مناب سبط رسول مكرّمم
تنها سفير رهبر آزادگان ، حسين * بنيانگذار نهضت سرخ محرّمم
در كاروان كرب و بلا ، اوّلين شهيد * از دودهى رسول گرانقدر خاتمم
رفتم به كوفه از پى پىريزى قيام * آنجا كه خاست شور محرّم ز مقدمم
در جاى جاى كوفه بجا مانده جاودان * داغ هزار خاطره از شرح ماتمم
با آنهمه حمايت و اكرام ، اى دريغ * يكتن نبود تا به حقيقت خورد غمم !
چندين هزار كوفى پيمانشكن ، شكست * پيمان و ، هيچكس نشد از صدق ، همدمم
غمها همه به يك طرف ، امّا غم حسين * بود آن زمان سرآمد غمهاى عالمم
داغ فراق و غربت خويشم ز ياد رفت * تا سوى كوفه آمدنش شد مسلّمم
افسوس ؛ بهر بردن پيغام سوى او * يكتن نماند معتقد و يار و محرمم
جان باختم به راه وى و دارم افتخار * اول شهيد خون خدا ، فخر آدمم
در جنگ خصم و يارى رهبر « اميد » گفت : * دارد خدا به قدرت خود سخت محكمم