تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
آنكه در ميكده جويد ره آب ظلمات * تشنهء جام دورنگى است شرابش ندهيد قطرهء اشكِ به دامن شده گوهر نشود * تا كه با خون دل سوخته آبش ندهيد لا كتاب است به حقّ عاشق و ناحقّ بر عشق * نسبت همدمى اهل كتابش ندهيد توسن عشق سراسيمه عنان ره وصل * گيرد از دست اگر پا به ركابش ندهيد هر جگر سوخته را داغ غم عشق علىّ است * خون دل ، مىخورد ار بادهء نابش ندهيد روز محشر به « اميدم » كه حريفان گويند * اين جگر سوختهء ماست ، عذابش ندهيد

ناخدا

يا صاحب الزّمان ! كه پناهى مرا ، بيا * دستم بگير تا نفتادم ز پا ، بيا خون شد دلم ز طعنهء بيگانگان و نيست * اكنون مرا به غير تو كس آشنا ، بيا عمرم گذشت و دولت وصلت نشد نصيب * تا سر بگيرم عمر خود از ابتدا ، بيا تا راهيان كرب و بلا بار بسته‌اند * اى رهگشاى قافلهء كربلا ، بيا تا كى به چنگ مرحب دوران حريم قدس ؟ * اى جانشين حيدر خيبرگشا ، بيا ملك نجات ماست حسين و تو ناخدا * اى ناخداى كشتى خون خدا ، بيا طوفان فتنه موج فكن شد در اين محيط * بهر نجات شيعه ز گرداب‌ها ، بيا ما را ميان اين همه دشمن ز شرق و غرب * اكنون كه نيست جز به خدا اتّكا ، بيا اكنون كه بهر شيعه به كيش ستمگران * جرم و خطاست مهر ولاى شما ، بيا تا انتقام خون شهيدان بىگناه * گيرى ز خصم بهر تسلّاى ما ، بيا