آنكه در ميكده جويد ره آب ظلمات * تشنهء جام دورنگى است شرابش ندهيد
قطرهء اشكِ به دامن شده گوهر نشود * تا كه با خون دل سوخته آبش ندهيد
لا كتاب است به حقّ عاشق و ناحقّ بر عشق * نسبت همدمى اهل كتابش ندهيد
توسن عشق سراسيمه عنان ره وصل * گيرد از دست اگر پا به ركابش ندهيد
هر جگر سوخته را داغ غم عشق علىّ است * خون دل ، مىخورد ار بادهء نابش ندهيد
روز محشر به « اميدم » كه حريفان گويند * اين جگر سوختهء ماست ، عذابش ندهيد
ناخدا
يا صاحب الزّمان ! كه پناهى مرا ، بيا * دستم بگير تا نفتادم ز پا ، بيا
خون شد دلم ز طعنهء بيگانگان و نيست * اكنون مرا به غير تو كس آشنا ، بيا
عمرم گذشت و دولت وصلت نشد نصيب * تا سر بگيرم عمر خود از ابتدا ، بيا
تا راهيان كرب و بلا بار بستهاند * اى رهگشاى قافلهء كربلا ، بيا
تا كى به چنگ مرحب دوران حريم قدس ؟ * اى جانشين حيدر خيبرگشا ، بيا
ملك نجات ماست حسين و تو ناخدا * اى ناخداى كشتى خون خدا ، بيا
طوفان فتنه موج فكن شد در اين محيط * بهر نجات شيعه ز گردابها ، بيا
ما را ميان اين همه دشمن ز شرق و غرب * اكنون كه نيست جز به خدا اتّكا ، بيا
اكنون كه بهر شيعه به كيش ستمگران * جرم و خطاست مهر ولاى شما ، بيا
تا انتقام خون شهيدان بىگناه * گيرى ز خصم بهر تسلّاى ما ، بيا