تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
كنونت لحظهء زيباى عشق است * تو را اين كربلا درياى عشق است در اين درياى عشق پرتلاطم * دو صد نوح و دو صد كشتى شده گم همه لب‌تشنگانِ شهدِ معشوق * همه جان‌دادگانِ عهد معشوق تو را اين تشنگى بهتر ز آب است * تو دريايى فرات اينجا سراب است به‌سوى زمزم عشق و صفا رو * تو لب‌تشنه به عرش كبريا رو ابو الفضل آنكه تنديس وفا بود * وجودش مظهر عشق و صفا بود شنيد آن وحى دنياى درون را * ترنّم‌هاى زيباى درون را شد از شوق درون آن‌گونه بىتاب * كه لب‌تشنه درآمد از دل آب دلا خواندى تو اين اسطورهء عشق * تلاوت كردى اى دل سورهء عشق ؟ كنونت نكته‌اى بايد شنيدن * ز شاخ معنويّت خوشه چيدن تو را پرسم كه غير از چشم اغيار * كه ديد آن صحنهء پرشور ايثار ؟ سپاهى كز ابو الفضل ستم سوز * جدا كردند دست و سر به يك روز چگونه نقل آن ايثار كردند ؟ * بر آن مردانگى اقرار كردند ؟ ببين اعجاز اخلاص و صفا را * ببين الطاف پنهان خدا را كه گر بهر خدا شد نيّت تو * صحيح و بىريا شد نيّت تو كند تبليغش از جان دشمن و دوست * كه جان جملگى در قدرت اوست