تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
بر تك‌درخت خشكِ من ، تو غنچه دادى * پيرانه سر ، بر ساقه‌ام سبزى نهادى آن غنچه اكنون خود نهالى بارور شد * در سرنوشتش ، ليك ، شمشير پدر شد بايد كه اسماعيل ، اين دلبندِ هاجر * سجّادهء خون افكند در پيش داور ! مىرفت ابراهيم و چشمش جستجوگر * تا در كجا سازد جدا از نوجوان سر ؟ ناگاه مسلخ ، مسلخِ عشق براهيم * پيدا شد و آمد گهِ اخلاص و تسليم بر خاكِ عشق افكند ابراهيم فرزند * تا بگسلد غير از خدا ، هرگونه پيوند دست خليل و خنجر و اصرار و ابرام * نهى جليل و كندى خنجر ، به هنگام او مىبريد ، امّا خدايش نهى مىكرد * اين‌گونه بر قلبِ خليلش وحى مىكرد انَّا فَدَيناهُ بِذِبحٍ ، يا خَليلى * ذِبحٍ عَظيمٍ لايِقٍ ، مِن سَلسَبيلى ما ربّ رحمانيم ، كى جان مىستانيم * كى ما بدين‌سان جان انسان مىستانيم ؟ پروردگارم ، بت نىام ، من تشنهء خون * جان‌بخشم و بيزارم از خونخوار مجنون آب حيات اينك به چشم چشمهء توست * باران رحمت ، بر كوير تشنهء توست در مكتب توحيد ، انسان قهرمان است * انسان هدف از خلقت كلّ جهان است هركس كه قرب ما بخواهد از بن دل * ضدّ رذايل سازد و كسب فضائل

ايران ديرين

من لوح زرّينم مرا مگذار و مگذر * من جان شيرينم ، مرا مگذار و مگذر من سرزمينِ ايزد مهرآفرينم * من پاك و بىكينم ، مرا مگذار و مگذر هر گوشهء خاك من آتشگاه مهر است * رخشنده پروينم ، مرا مگذار و مگذر من ميهن ايرانى و يكتاپرستم * من فوق تحسينم ، مرا مگذار و مگذر بر تارك من مىدرخشد نام زرتشت * او گشته آذينم ، مرا مگذار و مگذر پندار و گفتار نكو ، كردار نيكو * شد رمز آيينم ، مرا مگذار و مگذر من زادگاه كورشم مهد خشايار * من مام گرگينم ، مرا مگذار و مگذر از من كيومرث آمد و جمشيد و رستم * هم شاه شروينم ، مرا مگذار و مگذر