بر تكدرخت خشكِ من ، تو غنچه دادى * پيرانه سر ، بر ساقهام سبزى نهادى
آن غنچه اكنون خود نهالى بارور شد * در سرنوشتش ، ليك ، شمشير پدر شد
بايد كه اسماعيل ، اين دلبندِ هاجر * سجّادهء خون افكند در پيش داور !
مىرفت ابراهيم و چشمش جستجوگر * تا در كجا سازد جدا از نوجوان سر ؟
ناگاه مسلخ ، مسلخِ عشق براهيم * پيدا شد و آمد گهِ اخلاص و تسليم
بر خاكِ عشق افكند ابراهيم فرزند * تا بگسلد غير از خدا ، هرگونه پيوند
دست خليل و خنجر و اصرار و ابرام * نهى جليل و كندى خنجر ، به هنگام
او مىبريد ، امّا خدايش نهى مىكرد * اينگونه بر قلبِ خليلش وحى مىكرد
انَّا فَدَيناهُ بِذِبحٍ ، يا خَليلى * ذِبحٍ عَظيمٍ لايِقٍ ، مِن سَلسَبيلى
ما ربّ رحمانيم ، كى جان مىستانيم * كى ما بدينسان جان انسان مىستانيم ؟
پروردگارم ، بت نىام ، من تشنهء خون * جانبخشم و بيزارم از خونخوار مجنون
آب حيات اينك به چشم چشمهء توست * باران رحمت ، بر كوير تشنهء توست
در مكتب توحيد ، انسان قهرمان است * انسان هدف از خلقت كلّ جهان است
هركس كه قرب ما بخواهد از بن دل * ضدّ رذايل سازد و كسب فضائل
ايران ديرين
من لوح زرّينم مرا مگذار و مگذر * من جان شيرينم ، مرا مگذار و مگذر
من سرزمينِ ايزد مهرآفرينم * من پاك و بىكينم ، مرا مگذار و مگذر
هر گوشهء خاك من آتشگاه مهر است * رخشنده پروينم ، مرا مگذار و مگذر
من ميهن ايرانى و يكتاپرستم * من فوق تحسينم ، مرا مگذار و مگذر
بر تارك من مىدرخشد نام زرتشت * او گشته آذينم ، مرا مگذار و مگذر
پندار و گفتار نكو ، كردار نيكو * شد رمز آيينم ، مرا مگذار و مگذر
من زادگاه كورشم مهد خشايار * من مام گرگينم ، مرا مگذار و مگذر
از من كيومرث آمد و جمشيد و رستم * هم شاه شروينم ، مرا مگذار و مگذر