تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
صدها ستاره پروراندم همچو بابك * خرّم چنان دينم ، مرا مگذار و مگذر نوشين روان‌ها زاده‌اى در بسترِ داد * من شهد نوشينم ، مرا مگذار و مگذر ضحّاك اگر آمد ز ريگستانِ بيداد * من كاوه آيينم ، مرا مگذار و مگذر من خاستگاه مزدك مردم‌پرستم * خصم تموچينم ، مرا مگذار و مگذر من با بزرگى ، دادخواهى ، دانش و مهر * چون ويس و رامينم ، مرا مگذار و مگذر در عرصهء شطرنجِ تاريخِ جهانى * برتر ز فرزينم ، مرا مگذار و مگذر فردوسى از من ، سعدى از من ، حافظ از من * گلزار نسرينم ، مرا مگذار و مگذر از مازيارم مهر ميهن خوش بياموز * وز قهر افشينم ، مرا مگذار و مگذر من قبله‌گاه پاك دينان جهانم * ايران ديرينم ، مرا مگذار و مگذر بر چهر من نقش است داغ صد سياووش * اكنون كه غمگينم ، مرا مگذار و مگذر من واژهء عشقم كه مىمانم به عالم * من مهد شيرينم ، مرا مگذار و مگذر من چهرهء « امّيدم » و خواهند پاكان * پيوسته رنگينم ، مرا مگذار و مگذر

دوست

مىشنود باز دل ، در همه جا نام دوست * مىطلبد باز دل ، جرعه‌اى از جام دوست تاج سر عاشقان ، تربت پاكش نگر * تارك ياران ببين گسترهء گام دوست مىشكند پشت دهر گر كه فرود آيدش * شمّه‌اى از آنچه دل خوانده ز آلام دوست بر لب افلاكيان ، بين گل پيغام او * گرچه نباشد ملك محرم پيغام دوست همچو گل پرپر و چون دلِ عشّاق پاك * در دلِ صحراى عشق بين گل‌اندام دوست قتلگه دوست شد وعده‌گه وصل يار * چشم دل عاشقان ماتِ سرانجام دوست زان گل تسليم كز شاخهء جانش شكفت * سجده‌گه عالمى شد گلِ گل‌فام دوست چون‌كه ز امواجِ خون كرده گذر بهر حقّ * مظهر حقّ شد كنون چهرهء آرام دوست كعبهء عشّاق شد مسلخ عشق حسين عليه السّلام * خون خدا كرده سرخ جامهء احرام دوست از سخنت گر چكد شهد شهادت « اميد » * چشمهء زمزم نگر منبع الهام دوست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 412 | سيد محمد باقر برقعى