صدها ستاره پروراندم همچو بابك * خرّم چنان دينم ، مرا مگذار و مگذر
نوشين روانها زادهاى در بسترِ داد * من شهد نوشينم ، مرا مگذار و مگذر
ضحّاك اگر آمد ز ريگستانِ بيداد * من كاوه آيينم ، مرا مگذار و مگذر
من خاستگاه مزدك مردمپرستم * خصم تموچينم ، مرا مگذار و مگذر
من با بزرگى ، دادخواهى ، دانش و مهر * چون ويس و رامينم ، مرا مگذار و مگذر
در عرصهء شطرنجِ تاريخِ جهانى * برتر ز فرزينم ، مرا مگذار و مگذر
فردوسى از من ، سعدى از من ، حافظ از من * گلزار نسرينم ، مرا مگذار و مگذر
از مازيارم مهر ميهن خوش بياموز * وز قهر افشينم ، مرا مگذار و مگذر
من قبلهگاه پاك دينان جهانم * ايران ديرينم ، مرا مگذار و مگذر
بر چهر من نقش است داغ صد سياووش * اكنون كه غمگينم ، مرا مگذار و مگذر
من واژهء عشقم كه مىمانم به عالم * من مهد شيرينم ، مرا مگذار و مگذر
من چهرهء « امّيدم » و خواهند پاكان * پيوسته رنگينم ، مرا مگذار و مگذر
دوست
مىشنود باز دل ، در همه جا نام دوست * مىطلبد باز دل ، جرعهاى از جام دوست
تاج سر عاشقان ، تربت پاكش نگر * تارك ياران ببين گسترهء گام دوست
مىشكند پشت دهر گر كه فرود آيدش * شمّهاى از آنچه دل خوانده ز آلام دوست
بر لب افلاكيان ، بين گل پيغام او * گرچه نباشد ملك محرم پيغام دوست
همچو گل پرپر و چون دلِ عشّاق پاك * در دلِ صحراى عشق بين گلاندام دوست
قتلگه دوست شد وعدهگه وصل يار * چشم دل عاشقان ماتِ سرانجام دوست
زان گل تسليم كز شاخهء جانش شكفت * سجدهگه عالمى شد گلِ گلفام دوست
چونكه ز امواجِ خون كرده گذر بهر حقّ * مظهر حقّ شد كنون چهرهء آرام دوست
كعبهء عشّاق شد مسلخ عشق حسين عليه السّلام * خون خدا كرده سرخ جامهء احرام دوست
از سخنت گر چكد شهد شهادت « اميد » * چشمهء زمزم نگر منبع الهام دوست