دل دريايى من در پىِ گوهر مىگشت * نعمت نورِ تو دردانهء اين دريا بود
نابهنگام غروب آمد و خورشيد گرفت * بخت و اقبال من از روز ازل پيدا بود
از براى غم تنهايى خود فال زدم * حافظ رندِ غزلساز دلش با ما بود
خواجه فرمود كه بر حكم قضا خرده مگير * سست بنيادى اين دايرهء مينا بود
« ياد باد آنكه رُخت شمع طرب مىافروخت * وين دل سوخته پروانهء بىپروا بود »
غم مهجورى ما حكم قضا زود نوشت * داغ هجران تو اى دوست چه جانفرسا بود
به « اميد » طلب پير طريقت بودم * باورم نيست چرا نوحهسرا آنجا بود
كليد درِ فارس ، اقليد ماست
كليد درِ فارس ، اقليد ماست * همانند باغ بهشت خداست
شمال و سرِ اين ايالت بود * گل سرسبد در ولايت بود
نشسته است بر دامن كوه بِل * چو تاجى كه ياقوت دارد به دل
هوايش مصفّا زمين سبزرنگ * پر از نغمهء بلبل و عود و چنگ
ز شاخ درختان بيد و چنار * برآيد به هم صوت صدها هَزار
نيستان به شهنامه نامش در است * كه بنيادش از عهد هوشيدر است
به گفتار فردوسى خوشسخن * نشان دارد از روزگار كهن
« گرند و نيستان و نخل گزين * بود جاى شاهان ايران زمين »
روايت چنين است بهرام گور * در اين سرزمين رفت در قعر گور !
چو پيك پيمبر به ايران رسيد * به اقليد ما نور ايمان دميد
شنيدم كه اقليد روز نخست * دل از زشتى و كاستىها بشست
چو دروازهء پارس را برگشود * اگر شهره شد نامش اقليد بود
به آبش گلاب و به خاكش گل است * به كُهپايهاش لاله و سنبل است
تل و تپهاش در يمين و يسار * پر از كبك و آهو و تيهو و سار
همه دشت آن زير كشت است و كار * به دور و برش سرو و بيد و چنار