سعىِ در بين صفا و مروه دارد شاه دين * يا ذبيح اللّه خود را در مَنا آورده است ؟
سدّ راهش گشته بودم زينب الهى شدم * از كجا ما را ارادت تا كجا آورده است
چونكه خرق آستين بنمايد اين مولاى دين * با يدِ بيضاى خود آب بقا آورده است
خيمهء اين مرد حقّ شبها چراغان مىشود * خوشهء پروين به دشت نينوا آورده است
شاه مظلومان حسين در عرصهء ميدان عشق * اصغر ششماههء خود را گواه آورده است
ياورى چون در دم آخر ندارد شاه دين * اين دم آخر خدا را خونبها آورده است
با « اميد » وصل او در گرد راهش مىروم * از براى درد محرومان دوا آورده است
با اصول دين فروعش را حسين بن علىّ * در زمين كربلا يك جا بهجا آورده است
جناس مكرّر در مدح مولا صاحب الزّمان ( عج )
با طلوع ماه مهرافروز ، شد امروز روز * عود عنبر در فضاى عشق عالم سوز سوز
مشكتر بر سلسبيل زلف عنبر بيزبيز * برگ گل در پيش پاى آن مه گلريز ريز
نوگل باغ جنان بر شاخه آزاد زاد * بهمن و دى را صفاى اردى و خرداد داد
در بهار خاطرت شد كارم اى طنّاز ناز * ناز زُلفت مىكشم با خود مرا دمساز ساز
مىكشاند عاشقان را طرّه گيسوت سوت * زنده سازد مرده را از رخنهء تابوت بوت
مىتراود در فضا زان زلف عنبر بوى بوى * برنگردان از من دلخسته اى مهروى روى
پرده بركن مرحمت كن در سر پرشورشور * تا به رقص آيد به همراه گل ماهور هور
سرنگون اندر مسير نرگس شهلات لات * توبه از مى كى كنم در محضرت هيهات هات !
رفته از يادم ز هجرت اى گل خوشنام نام * ساغر شادى بگردان اى نكو فرجام جام
هركجا انداخت آن زيباى سيماندام دام * با نگاهش شد غزال وحش ناآرام رام
مظهر اسرار « او ادنى » است اين عيّار يار * بخت خود را با « اميد » روى او بيدار دار
هركه شد با جلوهء اين شاخهء شمشاد شاد * تا ابد از نور ايمان خانهاش آباد باد