تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥

نقّاش

بر جبينم طرحى از يك زندگانى مىكشم * پيرىام را با قلم موى جوانى مىكشم هم‌زبان با شعر گفتن پيشه‌ام نقّاشى است * نقش‌ها را در كمال نكته‌دانى مىكشم گوهر علم و هنر را چون بياميزم به هم * لحظه‌هاى حافظ و ارژنگ و مانى مىكشم چون‌كه از جور زمان آزرده خاطر مىشوم * دردها را من كبود و ارغوانى مىكشم خالى از رنگ و ريا چون شيوه‌ام يكرنگى است * شيشهء دل را به رنگ آسمانى مىكشم شور و حال زندگى با عشق ميهن را به شوق * با قلم موى سپيد مهربانى مىكشم من شهيد زندهء عشقم به رمز شاعرى * قصّه‌هاى غصّه‌هايم را نهانى مىكشم در مسير زندگى افتان و خيزان مىروم * رنج خود را با زبان بىزبانى مىكشم با « اميد » بخشش و لطف و عطاى كردگار * واپسينِ عمر را با شادمانى مىكشم

به ياد دوست

تا تو بودى نظر اهل وفا با ما بود * ذكر و تسبيح و مناجات و دعا بر پا بود طرب‌انگيز شبى بود كه در مجلس انس * كُلبه‌ام روشن از آن طلعت مه‌سيما بود اگر افتاد نگاهم به خَم كوچهء عشق * از جلودارى آن زنده‌دل دانا بود