از كف بربود مادرم را * آن مادر مهر پرورم را
نه عشق بماند و نه اميدى * بىاو شدهام چو خشك بيدى
جان و دل
گر كاروان عشق و جوانى چو باد رفت * خاكسترى ز آتش آن كاروان بجاست
پيرى رسيده گر كه تو را ، شكر كن كه باز * آن قدرت و صلابت طبع جوان بجاست
سرسبز باغ عمر تو از طبع شعر توست * گل شعرهاى نغز تو در گلستان بجاست
چشم و چراغ دودهء نصرى و شعر تو * شيرازه بند شهرت اين دودمان بجاست
هرچند سالهاست كه شعرى نگفتهام * ليكن هنوز قدرت طبع روان بجاست
طبعم كنون كه گشت شكوفا ز طبع نصر * از جان و دل ز لطف وىام امتنان بجاست
« امداد » سرسپردهء ياران باوفاست * تا سر رود ، ارادت او همچنان بجاست
حديث ديگران
بهسان موج از دريا گذشتيم * از اين درياى طوفانزا گذشتيم
اميد از هرچه بود اينجا بريدم * به قاف عشق چون عنقا گذشتيم
اسير عشق اگر بوديم عمرى * چو مجنون از دل ليلا گذشتيم
بسان ذرّهاى تا پيش خورشيد * از اين صحراى ناپيدا گذشتيم
گناهان را به آب توبه شستيم * مسيحاوار بىپروا گذشتيم
حديث ديگران گفتيم و رفتيم * حديث ما بماند و ما گذشتيم
سراغى گر كسى گيرد ز « امداد » * حديثى بود و عشقى تا گذشتيم
يك شاخه گل
امروز به يك شاخهء گل ياد ز من كن * فردا ندهد سود ، گل آرى به مزارم
لبخند تو امروز كند شاد دل من * اشك تو چه ارزد ؟ كه كنى بعد نثارم