تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
از كف بربود مادرم را * آن مادر مهر پرورم را نه عشق بماند و نه اميدى * بىاو شده‌ام چو خشك بيدى

جان و دل

گر كاروان عشق و جوانى چو باد رفت * خاكسترى ز آتش آن كاروان بجاست پيرى رسيده گر كه تو را ، شكر كن كه باز * آن قدرت و صلابت طبع جوان بجاست سرسبز باغ عمر تو از طبع شعر توست * گل شعرهاى نغز تو در گلستان بجاست چشم و چراغ دودهء نصرى و شعر تو * شيرازه بند شهرت اين دودمان بجاست هرچند سال‌هاست كه شعرى نگفته‌ام * ليكن هنوز قدرت طبع روان بجاست طبعم كنون كه گشت شكوفا ز طبع نصر * از جان و دل ز لطف وىام امتنان بجاست « امداد » سرسپردهء ياران باوفاست * تا سر رود ، ارادت او همچنان بجاست

حديث ديگران

به‌سان موج از دريا گذشتيم * از اين درياى طوفان‌زا گذشتيم اميد از هرچه بود اينجا بريدم * به قاف عشق چون عنقا گذشتيم اسير عشق اگر بوديم عمرى * چو مجنون از دل ليلا گذشتيم بسان ذرّه‌اى تا پيش خورشيد * از اين صحراى ناپيدا گذشتيم گناهان را به آب توبه شستيم * مسيحاوار بىپروا گذشتيم حديث ديگران گفتيم و رفتيم * حديث ما بماند و ما گذشتيم سراغى گر كسى گيرد ز « امداد » * حديثى بود و عشقى تا گذشتيم

يك شاخه گل

امروز به يك شاخهء گل ياد ز من كن * فردا ندهد سود ، گل آرى به مزارم لبخند تو امروز كند شاد دل من * اشك تو چه ارزد ؟ كه كنى بعد نثارم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 397 | سيد محمد باقر برقعى