روزى ز اخم و تخم دبيران قرين رنج * بانگ شكايت و گله از كهكشان گذشت
سوز دلم زياد شد از « نفت » نفتالين * روز و شبم بفكر « اتان » و « متان » گذشت
درگير و دار فرمول پرپيچ لعنتى * بس ناسزا به جبر و حساب از دهان گذشت
از حفظ چامهها و غزلهاى شاعران * شبها بسى بسان شب شاعران گذشت
ايّام دلنواز دبستان بسر رسيد * هنگام درس و مشق و كتاب و بيان گذشت
گفتم ، هرآنچه بود گذشت آن زمان پيش * يعنى فسانه كهن شد و آن داستان گذشت
از من كسى نپرسد ازاينپس بكبر و ناز * چنگيز در كدام ديار از جهان گذشت ؟
شيلى كجاست يا كه مزاحم چه صيغهايست ؟ * رستم چگونه از خطر هفتخوان گذشت ؟
از من مپرس مرغ هما را شرف ز چيست * ديگر هماى همّتم از استخوان گذشت
گامى گذاشتم به دبستان اجتماع * من در خيال اينكه ملال روان گذشت
افسوس هرچه بود همان بود زندگى * از پيش ديده منظرهء باستان گذشت
صد رنج از زمانه بدل همچنين رسيد * صد تير ز سپهر بجان همچنان گذشت
عهد شباب باهوس و التهاب رفت * ناز و اعتاب دلشكن دلستان گذشت
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 400
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٤٠٠