به جاى خالى تو سبزهها و گلها بود * سر و قد و قدمت سبز باد چون شمشاد
صفا كجاست در آنجا كه مير مجلس نيست * لبان خموش ، ولى دل پُر است از فرياد
فريب غرب به غربت تو كى خورى اى مير ؟ * كه از فريب و دورنگى است غرب را بنياد
گره ز غصّه به شادى تو از گلو وا كن * كه مرد خوشسفرى باش خرّم و آزاد
تو شمع محفل مايى ، بمان و نور ببخش * ز باد حادثه ، رنجى به جان تو مرساد
چو شعر خوانى ، دانى به گوش جان شنويم * هزار نكته به شعر تو باشد اى استاد
معاشران گره از غصّههات باز كنند * حديث غصّه رها كن ز دهر سست نهاد
بمان هميشه به شيراز ، شهر پاكدلان * كه تا قيام قيامت مدام باد آباد
چو پيش ، شعر تر و تازه خوان به مجلس انس * بگير جام و مكن از ديار غربت ياد
تويى اديب و به اصلاح شعر استادى * به نقد گوهر اشعار من بكن « امداد »
ز روى صدق و ارادت من از خدا خواهم * كه مير مجلس و استاد ما دراز باد
به ياد مادرم
ديشب به ياد مادر پيرم گريستم * ماهى كه مىدميد فروغى به زيستم
لبخند زد به عمر و در آخر نگاه گفت * رفتم كه نيست دهر دگر جاى ايستم
عشق من و اميد من او بود ، واى من ! * او رفت و عشق رفت و اميدى به چيستم ؟
من ماندم و خيال وى و نقش روى او * وان خاطرات نغز جوانى ز بيستم
با رشتهء محبّت من بود خوش ، دريغ ! * شد پنبه آنچه رشته به عمرى كه ريستم
برق فنا به خرمن هستى چو مىزند * پندارم آنكه بعد وى اكنون كه نيستم
معلوم من نشد كه چرا آمدم ، كجا بودم ؟ * آخر كجا روم ، چه بگويم كه كيستم ؟
تنها به كنج خانه نشستم به هاىهاى * ديشب به ياد مار پيرم گريستم
برگى از دفتر عمر
اين چرخ زمانه كجمدار است * بىرحم و شقىّ و جان شكار است