تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
شب تا به صبح سوخت به امّيد وصل دوست * پروانه‌وار بيم هلاكش به سر نبود مرد خداى بود و به تقوا و مردمى * چون او در اين ديار كسى مشتهر نبود هرگز به عمر خويش بدى با كسى نكرد * جز نام او به نيكى و خوبى سمر نبود وارسته بود و نيك نظر بود و نيك‌خواه * كارش هميشه خير بُد و مرد شرّ نبود آنجا به پيشگاه خدا در بهشت قدس * آسوده خفت و جز به خدايش نظر نبود

ياد آن روزها

ياد آن روزها به‌خير كه ما * هر دو هم درس و هم سفر بوديم گاه شادى و گاه محنت و درد * يار و غمخوار يكدگر بوديم آه ! بر روزگار رفته درود * كه به غير از اميد هيچ نبود ياد دارى كه در ميان گلان * سخن از عشق و آرزوها بود ؟ ياد دارى كه شعر و صحبت من * همه جا نغز و محفل‌آرا بود ؟ آه ! اى روزهاى پر ز اميد * كه جهان پرده رويتان بكشيد ياد دارى كه بامداد بهار * آسمان گل به روى ما مىريخت ؟ ياد دارى كه گاه گردش عمر * از درختان شكوفه‌ها مىريخت ياد آن نوبهار رفته ، به خير * ياد آن روزگار رفته ، به خير ياد دارى كه آن رفيق حسود * با نهيبى دل مرا آزرد هرچه او گفت دادىاش تو جواب * تا كه خاموش گشت و دم تو برد ياد آن جرأت و رشادت تو * ياد آن گفته و جلادت تو كاش آن روزهاى شادىخيز * بار ديگر فراز مىآمد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 394 | سيد محمد باقر برقعى