تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
و آن‌همه عشق و مهر و بيم و اميد * در دل خفته باز مىآمد آه ! اى خاطرات عشق‌انگيز * واى ! اى روزگار دردآميز

در سوك مهندس محمد ابراهيم رستگار ، دبير انجمن ادبى هدايت ماندگار

آمد بهار و بىتو دريغا بهار نيست * گل جاى توست ، حيف كه ديگر هَزار نيست ارديبهشت گرچه زمين كرده چون بهشت * در باغ و دشت نكهت پيرار و پار نيست گل‌ها به نوبهار سر از خاك بركنند * آن گل به خاك رفت و سر شاخسار نيست درد و غم فراق تو افسرد جان و دل * غم هست و درد هست ، ولى غمگسار نيست در هر ديار و كوى گرفتم سراغ تو * گفتند خواجه رفته و در اين ديار نيست اشكى به روى تربت پاك تو ريختم * بهتر ز اشك دوست ، نثار مزار نيست آسوده خفته‌اى و بيارام تا به حشر * كانجا عذاب و رنج و غم روزگار نيست دل گفت دل مبند بدين زال روزگار * كاو را وفا و مهر و محبّت شعار نيست سرمايهء حيات به آهى رود به باد * اين دهر پر ز حادثه را اعتبار نيست اين سرنوشت آدميان را خدا نوشت * ما را به خوب يا بدِ آن اختيار نيست راضى بشو به هرچه رضاى خدا بود * راهى به‌جز رضايت پروردگار نيست از آدمى هرآنچه توان ديد ، بگذرد * جز نام نيك و خاطره‌اى ماندگار نيست بس خاطرات خوب تو در قلب دوستان * همواره هست و بهتر از اين يادگار نيست شب‌ها در انجمن همه گويند با دريغ * دردا و حسرتا ! كه دگر رستگار نيست

در استقبال از غزل جناب دكتر مير ميرمجلس

تو مير مجلس انسى ، كجا روى از ياد * كه جاى مهر تو در قلب دوستداران باد هميشه عادت تو رفتن است و برگشتن * ز بازگشتن تو ، گشت خاطر ما شاد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 395 | سيد محمد باقر برقعى