و آنهمه عشق و مهر و بيم و اميد * در دل خفته باز مىآمد
آه ! اى خاطرات عشقانگيز * واى ! اى روزگار دردآميز
در سوك مهندس محمد ابراهيم رستگار ، دبير انجمن ادبى هدايت ماندگار
آمد بهار و بىتو دريغا بهار نيست * گل جاى توست ، حيف كه ديگر هَزار نيست
ارديبهشت گرچه زمين كرده چون بهشت * در باغ و دشت نكهت پيرار و پار نيست
گلها به نوبهار سر از خاك بركنند * آن گل به خاك رفت و سر شاخسار نيست
درد و غم فراق تو افسرد جان و دل * غم هست و درد هست ، ولى غمگسار نيست
در هر ديار و كوى گرفتم سراغ تو * گفتند خواجه رفته و در اين ديار نيست
اشكى به روى تربت پاك تو ريختم * بهتر ز اشك دوست ، نثار مزار نيست
آسوده خفتهاى و بيارام تا به حشر * كانجا عذاب و رنج و غم روزگار نيست
دل گفت دل مبند بدين زال روزگار * كاو را وفا و مهر و محبّت شعار نيست
سرمايهء حيات به آهى رود به باد * اين دهر پر ز حادثه را اعتبار نيست
اين سرنوشت آدميان را خدا نوشت * ما را به خوب يا بدِ آن اختيار نيست
راضى بشو به هرچه رضاى خدا بود * راهى بهجز رضايت پروردگار نيست
از آدمى هرآنچه توان ديد ، بگذرد * جز نام نيك و خاطرهاى ماندگار نيست
بس خاطرات خوب تو در قلب دوستان * همواره هست و بهتر از اين يادگار نيست
شبها در انجمن همه گويند با دريغ * دردا و حسرتا ! كه دگر رستگار نيست
در استقبال از غزل جناب دكتر مير ميرمجلس
تو مير مجلس انسى ، كجا روى از ياد * كه جاى مهر تو در قلب دوستداران باد
هميشه عادت تو رفتن است و برگشتن * ز بازگشتن تو ، گشت خاطر ما شاد