مكن بيش از اين گريه ، آرام باش * مرنجان ز خود خاطر شاعرى
تو تابنده ماهى و زيبنده روى * خدايت دهد زندگى بهترى
جهان دفترى نغز از عمر ماست * كند ثبتاحوال ما دفترى
بسا آرزوها كه بر باد رفت * كز آنها نديديم بار و برى
هرآنكو كه رنج يتيمى كشيد * شود مرد ميدان و كند آورى
نپيچد سر از كارهاى گران * به هر كار سختى است چارهگرى
هنوزت نرسته است شاخ امل * كه اينگونه فتّان و افسونگرى
به فردا نهالت چو نيرو گرفت * ز خون دلان پر كنى ساغرى
ز هر سو رسد بهر تو خواستگار * از آنها گزينى نكو همسرى
شود اين جهان بر تو باغ بهشت * خرامى در آن همچو نيك اخترى
فراز گل و لالهها پر زنى * چو بالنده مرغى و بالا پرى
يكى نازنين كودك آرى پديد * درخشنده چون خسرو خاورى
سرت گرم گردد به بازىّ او * دلت شاد گردد چو رامشگرى
سخن گويدت گرم و شيرين و نغز * لب لعل شيرينتر از شكّرى
در آن روز مادر كجا ياد توست * چو بينى در آن روز خود مادرى
مرگ پدر
اى كاش در جهان غم مرگ پدر نبود * يا بود ، پيش از آن ، اثرى از پسر نبود
در اين جهان مصيبت بسيار ديدهام * بالاتر از مصيبت مرگ پدر نبود
ساغر ز اشك و خون جگر پر شده است كاش * ساغر نبود و اشك نبود و جگر نبود
بشكست جام باده و مى ريخت بر زمين * ديگر ز جام و باده و ساقى اثر نبود
روز نشاط و مستى من در بهار عمر * جز ديدن جمال چو ماه پدر نبود
افسوس ! ماه پاك من از آشيان خاك * پر زد ، اگرچه هيچ ورا بالوپر نبود
چون شمع جانگداز ، ز شب تا سحر بسوخت * ازبسكه اشك ريخت ، به وقت سحر نبود